روى آن كاغذ چنين مىنوشت كه در فلان روز بر فلان بيمار وارد شدم و اين روز روز اول يا روز دوم و يا سوم از بيمارى او بود و من بيمارى او را فلان بيمارى تشخيص دادم و اين تشخيص من بر پايهء احوال شخص او و احوال قاروره ( - ظرف ادرار ) و نبض او بود و سپس فلان دوا و فلان غذا را براى او تجويز كردم . پزشك اين نوشته را نزد خانواده بيمار مىگذاشت و در ديدار دوم خود از بيمار مىنگريست كه چه ديگرگونى در حال او پديد آمده است و آن را در همان نوشته اضافه مىنمود و اين عمل را در هر ديدارى به همين روش انجام مىداد تا حال بيمار و بيمارى او به نهايت انجامد اگر بيمارى او بهبود يافته بود آن نوشته را نزد بيمار نگاه مىداشت تا تذكار و اصلى باشد براى بار ديگر كه او بيمار گردد و اگر بيمار از دنيا رفته بود و گفته بودند كه پزشك اشتباه كرده است در اين صورت پزشك را در برابر اهل خبرت و بصيرت حاضر مىساختند و نوشته را از خانواده بيمار مىگرفتند و آن خبرگان به صناعت پزشكى در آن نظر مىافكندند اگر بيمارى و علامات خاص آن همان بوده كه او ياد كرده و علاج و تدبير پزشك با آن موافقت داشته او را سپاس مىگفتند و بيرون مىآمدند ، و اگر خلاف آن بوده و درمان او موجب مرگ گرديده بود ديگر او را اجازه درمان نمىدادند و به آنچه كه سزاوار آنست او را مجازات مىكردند 3 .
( 1 ) - اشاره است به حديث شريف : « العلم علمان : علم الأبدان و علم الأديان » .
( 2 ) - دانشنامهء حكيم ميسرى ( تهران 1366 ه . ش . ) ، صفحهء 5 و 6 .
( 3 ) - ادب الطبيب ايوب رهاوى ( فرانكفورت 1985 م . ) ، صفحهء 201 .
بستان الأطباء وروضة الألباء ( فارسى ) — صفحة 2
مساهمون: اسعد بن الياس ابن مطران
ص٢