تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان الأطباء وروضة الألباء ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
تندرست شد . در مراجعت از حمص در ميان راه به جوانى نيك چهره و تندرست برخورد كرديم كه بر ما سلام كرد و دست ابن مطران را بوسيد و ما او را نشناختيم . استاد پرسيد كه تو كه هستى ؟ او خود را معرفى كرد كه همان بيمار مجذومى است كه از او درخواست درمان كرد و بر طبق دستور او عمل كرد و بهبود يافت و به داروئى ديگر نيازمند نگرديد . ما از سلامتى كامل او در شگفت شديم و او را وداع كرديم . و نيز همان مهذّب الدين براى من نقل كرد كه من با ابن مطران در بيمارستان بزرگى كه نور الدين ابن زنگى 20 ايجاد كرده بود بودم و او بيماران آن بيمارستان را درمان مىكرد از جمله آن بيماران مردى بود كه استسقاى زقّى در او رسوخ يافته بود و او مىخواست كه شكم او را سوراخ كند . در آن هنگام در آن بيمارستان جراحى بود كه او را ابن حمدان جرائحى ( - جراحّ ) مىخواندند و او در درمان يدى طولى داشت و تصميم گرفت كه شكم مستسقى را سوراخ كند ما حاضر بوديم كه موضع آن‌چنان كه بايد سوراخ شد و مايعى زردرنگ از آن بيرون آمد و ابن مطران نبض بيمار را گرفته بود و وقتى كه ديد نيروى بيمار وافى نيست كه بيشتر آن مايع بيرون آيد فرمان داد موضع را بستند و بيمار را بر پشت خواباندند و رباط را هم عوض نكردند . ابن مطران به زوجه او سفارش كرد كه رباط را باز نكند و به هيچ وجه آن را عوض ننمايد تا آنكه در روز ديگر بديدن او بيايد . اما وقتى كه ما از نزد او بيرون آمديم و شب فرا رسيده است بيمار به زوجه خود گفته است كه من سلامت خود را باز يافتم و بيمارى در من نمانده است و پزشكان بىجهت مىخواهند درمان را طولانى كنند رباط را بگشاى تا مايعى كه در شكم باقى مانده بيرون بيايد و من به سركار خود روم . زن از اين عمل خوددارى مىكند و مرد پىدرپى درخواست خود را تكرار مىنمايد درحالىكه نمىداند كه پزشك بيرون آوردن بقيهء آب را بوقتى ديگر موكول كرده كه او نيروى از دست رفته خود را بازيابد . وقتى كه زن رباط را