حكيم عمران اسرائيلى 17 به من گفت : كه وقتى كه در فروش كتابهاى ابن مطران حاضر شده ديده است كه هزاران عدد از همان جزوههاى كوچك براى فروش آورده بودند كه بيشتر آنها به خط ابن جماله بود و قاضى فاضل كس فرستاد كه آن كتابها را مىخواهد به بيند گنجينهء كوچكى را براى او فرستادند و او پس از نظر كردن آنها را رد كرد و در مزايدهء آن كتابها بالغ بر سه هزار درهم شد كه بيشتر آنها را همين حكيم عمران خريده است و هم او به من گفت كه با وارثان ابن مطران توافق شد كه هر جزوهاى بيك درهم فروش رود و پزشكان آن جزوههاى كوچك را عددى خريدند .
من مىگويم : ابن مطران بسيار جوانمرد و كريم النفس بود به شاگردانش كتاب مىبخشيد و به آنان احسان مىكرد و هرگاه كه يكى از آنان براى درمان بيماران مىنشست به او خلعت مىداد و پيوسته به او توجه مىنمود و از بزرگترين شاگردان او استاد ما مهذّب الدين بن عبد الرحيم بن على 18 - خدايش رحمت كناد - بود كه همواره با او ملازم بود و در علم با او اشتغال داشت و بارها همراه او در غزوههاى صلاح الدين پس از فتح ساحل سفر كرده بود .
استاد ما مهذّب الدين داستانهائى از روش درمان او براى من نقل كرده است از جمله آنكه اسد الدين شير كوه 19 حاكم حمص ابن مطران را به حضور طلبيد و او دعوت را اجابت كرد و همراه من بسوى اسد الدين روانه شديم در يكى از راهها مردى مبتلا به جذام بسوى او آمد بيمارى در او چنان شدت يافته كه خلقتش متغّير و صورتش متشوّه گرديده بود و آنچه تاكنون خورده و داروهائى كه بدانها درمان كرده براى ابن مطران توصيف كرد و ابن مطران كه از ديدن او ناراحت شده بود به او گفت : گوشت افعى بخور . سپس دوباره سوال كرد . گفت : گوشت افعى بخور بهبود مىيابى . ما به حمص رسيديم و او بيمار خود را كه اين سفر براى او انجام گرفته بود درمان كرد تا آنكه كاملا
بستان الأطباء وروضة الألباء ( فارسى ) — صفحة 16
مساهمون: اسعد بن الياس ابن مطران
ص١٦