و به كفچه بجنبانند تا همه يكى شود و به آتش نرم مىپزند تا چنان شود كه مهر پذيرد .
و اندر نسخهء ديگر بجاى لعاب اسپغول ، لعاب حلبه است .
صفت مرهم دشليخى
و بتازى مرهم الرسل يعنى مرهم پيغمبران از بهر آنكه داروهاء اين مرهم ، دوازده دارو است و حواريان عيسى عليه السلام دوازدهاند ، هر يكى دارويى اختيار كردهاند و تركيب كرده ، آماسهاء سخت را و خنازير را نرم كند و ناسور صعب را برفق بصلاح آرد و ريشها و جراحت را از گوشت مرده و ريم پاك كند .
مقل سه جزو ، اشق پنج جزو ، جاوشير دو جزو ، كندر سه جزو ، مرداسنگ چهار جزو ، مر ، بيرزد از هر يكى دو جزو ، موم زرد بيست جزو ، روغن زيت صد و بيست جزو ، رتيبانه بيست و چهار جزو ، زنگار دو جزو ، زراوند سه جزو ، صمغها به سركه حل كنند ، بيرزد با روغن و موم بگدازند ، پس به همه بسرشند .
صفت مرهم باسليقون بزرگ كه آماس سخت را نرم كند و بپزاند و از ريم پاك كند و گوشت بروياند
موم زرد نيم من ، زفت ، مر ، رتيبانه ، علك الانباط از هر يكى چهار وقيه ، روغن زيت دو من و نيم . اندر نسخت ديگر ، مر نيست و همسنگ مر ، پيه گاو آوردهاند .
صفت مرهم سرخ كه ريشهاء گرم را كه بر سر و همهء اندامها برآيد سود دارد و گوشت برآرد
مرداسنگ زرد دو جزو ، زردچوبه يك جزو ، هر دو نرم بسايند و به سركه ، تر كنند و بروغن گل بسرشند .
صفت مرهم زنگار كه ريشهاء كهن را خشك كند و گوشت فزونى بخورد
زنگار دو درم ، موم ، علك البطم رتيبانه از هر يكى پنج درم ، زنگار جداگانه بسايند ، موم و علك و رتيبانه با روغن زيت بگدازند و زنگار برافكنند و اندر هاون بمالند تا همه هموار گردد .
صفت مرهم روياننده
مرداسنگ يك وقيه ، روغن زيت سه وقيه ، مرداسنگ را در روغن بگدازند ، پس بگيرند ، كندر ، بيرزد ، انزروت ، دم الاخوين ، زفت از هر يكى دو درم ، بسرشند و به كار دارند .
صفت مرهم مصرى ، ريش گوش را كه بسيار ريم پالايد و همه آماسها را سود دارد
سركه هفت درم ، انگبين هشت درم ، هر دو بپزند و كفك بردارند و بقوام آرند و دو درم زنگار سوده در وى بسرشند .