نيست كند ، بدين سبب گويند در وى قوتى است ، سردكننده است از بهر آنكه مادت حرارت ، رطوبت معتدل است و چون رطوبت نيست گردد ، سردى پديد آيد به عرض . او را بخايند ، دميدگى دهان باز دارد .
طَلخشقوق ،
هندباء دشتى است ، ياد كرده شده است .
حرف الكاف
كَرنب ،
گرم است بدرجهء اول و خشك بدرجهء دوم . و قنّبيط ، غليظ است خون را غليظ كند ، بدين سبب خداوند رعشه را موافق بود . و در كرنب قوت پزانيدن است و نرم كردن و اگر او را بپزند و آب از وى بريزند خشككننده است ، خاصه طبيخ او و تخم او زايل كردن خمارست و دير مست كردن و چشم را خيره كردن و خواب آشفته ديدن است .
كُرّاث ،
گندنا است انواع است ، شامى و نبطى و دشتى . اما نبطى گرمست اندر درجهء سوم ، خشك اندر درجهء دوم . صداع آرد و دندان را زيان دارد و گوشت بن دندان را تباه كند و خوابها شوريده نمايد و چشم را خيره كند . اندر كشكاب بپزند ، خداوند تنگى نفس را كه از رطوبت غليظ باشد ، سود دارد ، و خداوند بواسير را سود دارد . و باه را قوت دهد و آروغ ترش را باز دارد ، و ادرار بول و طمث آرد . و خداوند ريش گرده و مثانه و روده را زيان دارد .
كُزبُرَه ،
گشنيز بود ، قوتهاء او مختلف است ، در جمله سرد است بدرجهء اول و خشك بدرجهء دوم . خواجه بو على سينا مىگويد ، نزديك من خشك او ميل بگرمى دارد . بخار از سر باز دارد و ضربان چشم را زايل كند و خون از بينى باز دارد و شكم باز گيرد . و گفتهاند اندر دوغ ترش بپزد ، قوت باه را ضعيف كند ، خداوند معده گرم را سود دارد .
كُمثرى ،
يعنى امرود اندر همه انواع امرود ، قبضى هست . امرود صينى صفرا و تشنگى بنشاند و خداوند معده گرم را سود دارد .
كاكَنج ،
سرد و خشك است بدرجهء دوم ، قروح آلات بول را سود دارد و تشنگى و حرارت سينه را ساكن كند .
كَبَر ،
گرم و خشكست بدرجهء دوم ، محلل و سدّه گشاينده است و زداينده .
نافعتر چيزى سپرز را كبر است و سركهء او .
كَماه ،
غذا غليظ دهد ، از وى بيم سكته و قولنج و فالج و عسر البول باشد ، اصلاح او آنست كه به گوشت فربه بپزند و توابل و حلتيت درو كنند و بترين انواع آن فطرست بخراسان سماروغ گويند .
كرفس ،
انواع است ،