ممكن گردد ساكن بايد داشت ، لكن اگر آماسى و المى و جراحتى باشد بوقت حاجت بازمىبايد گشاد و گاه گاه چندانكه ممكن بود حركتى فرمودن تا طبيعت عضو ، كسلانى و مرده نشود .
و هرگاه كه موضع شكستگى را بخواهد كشيد يا بخواهد بست ، جهد بايد كرد تا المى سخت تولد نكند .
و بسيار باشد كه از سخت بستن و دير گشادن و گوش بدان ناداشتن ، آن عضو بميرد و پوسيده شود و بدان حاجت آيد كه آن را از تن جدا كنند .
و استخوان بسته را روزى مىگشايند و روزى نه ، تا ضجرت نباشد و خارش رنجه ندارد .
و هربار كه بگشايد شكل و بند و نهاد و رفادها و تختها نشايد گردانيد تا آنچه بسته گردد ، تباه نشود و از شكل خويش نگردد و پيچيده نشود .
و از پس هفت روز هر چهار روز مىبايد گشاد ، يا هر پنج روزى ، از بهر آنكه از پس يك هفته آماس و خارش نيفتد و بتدريج اندك اندك بند سستتر كنند تا غذا بدان موضع راه تواند يافت . و اندر برداشتن تخته شتاب نبايد كرد تا عضو كوژ نگردد .
و اگر با شكستگى ، جراحتى رسيده باشد ، رفاده و تخته دور بايد داشت و آن موضع برهنه بگذارد و رفاده و تخته بر حوالى آن نهد و بر جراحت مرهم مىنهد .
باب سيم از گفتار بيست و ششم از كتاب معالجات اندر احوال اندامها كه از جاء خويش بيرون آيد از بندگاه اندامها
بندگاه زانو زودتر از جاى خويش بيرون آيد از بهر آنكه در آفرينش نرمتر و روانتر افتادست تا حركتهاء گوناگون تواند كرد ، و نرمى او را بدان نهنبن كه بر سر زانوست محكم كرده آمدست تا بدان زودى از جاى بيرون نيفتد و از بهر آنكه زود از جاى بيرون افتد زود بجاى بازآيد .
و بندگاه شراسيف اندر نرمى بدان نزديكست .
و بندگاه مرفق كه ميان استخوان بازوست و ميان استخوان ساعد ، محكمترست ، دشوار از جاى بيرون افتد و دشوار بجاى باز شود .
و بندگاههاء انگشتان همچنين بجملگى بدان نزديكست .
بند گشاد سرين ميان بند گشاد انگشتان است و بندگشادهاء زانو ، نه بدين نرمى هست و نه بدان محكمى .
و گاه باشد كه خداوند علّت عرق النّسا را مدت علت ، دراز گردد و رطوبت لزج ، مفصل را ضعيف كند و هر ساعت سر استخوان ران از حقّهء سرين او آسان بيرون آيد و آسان بجاى باز شود .
و نشان بيرون آمدن