تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
و ترب و گندنا مىپزند . و گاه گاه كرويا و بادام ، سود دارد ، و گوشت ماهى خورد ، سود دارد و كرنب بخاصيت سود دارد . و نان با شير تازه و انگبين سود دارد ، و انجير تر و انگور سپيد و ميويز و مغز بادام و مغز معصفر و جلغوزه ، موافق بود . و هر گاه كه علّت ساكن بود ، شراب رقيق و جوان مقدارى معتدل سود دارد ، و شراب كهن به هيچ حال نشايد . و ماهى شور ، گاه‌گاه صواب بود ، خاصّه آنگاه كه قى خواهد كرد يا مسهل خواهد خورد . از پس استفراغها روغن بادام با عصير انگور تازه سود دارد . و آنجا كه علامتهاء خون ظاهر بود ، فصد بايد كرد ، و آنجا كه بر بسيارى خون واثق نبود ، فصد نشايد ، ليكن اگر خواهد كه لختى خون كم كند ، رگهاء اطراف بايد زد ، چون رگ بينى و رگ پيشانى تا احشا را هيچ مضرّت نباشد . و اگر آواز بگردد و تنحنح و غنّه پديد آيد ، فصد وداج بايد كرد . و از پس فصد بيك هفته تدبير استفراغ بايد كرد بايارج لوغاديا و مطبوخها و حبّها كه از افتيمون و هليله سياه و هليله كابلى و بسفايج و اسطوخودوس و خربق سياه و حجر لاژورد و حجر ارمنى سازند . و اگر ماده صفرايى يا سودايى بود ، شحم حنظل و سقمونيا و صبر و قثا الحمار تركيب بايد كرد ، و بايارج فيقرا و سقمونيا قوت دادن ، سود دارد ، خاصّه اگر اندكى حجر ارمنى و خربق سياه با آن يار كنند . و از رنجها و انديشه و بىخوابى و از غم و از هرچه رطوبت غريزى را تحليل كند و خشكى فزايد ، پرهيز بايد كرد . و داروى قوى اندر فصل بهار و خزان يك بار يا دو بار بيش نبايد داد . و دماغ را بغرغره و سعوط ، پاك بايد كرد . و هر بامداد رياضت و آواز بلند كردن و كشتى گرفتن و عرق آوردن سود دارد . پس روغنهاء معتدل ماليدن چون روغن مورد و روغن مصطكى . و گاه باشد كه روغن با شير زنان در بايد ماليدن . و هر گاه كه منش گشتن پديد آيد ، قى بايد كرد و عرق آوردن و اندر گرمابه داروهاء تحليل‌كننده طلى كردن ، قانون علاج اينست . و داروهاى تحليل‌كننده چون آرد حلبه ، و آرد باقلى و بوره و اشنان راستار است بياميزند و در گرمابه طلا كنند . صفت داروى ديگر ، آب حلبه و آب چغندر و اندكى بوره طلى كنند . و طبيخ حلبه و صابون اندر وى حل كرده بدان خويشتن شستن و ماليدن سود دارد ، و باقى علاج از ذخيره بايد جست .
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 559 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )