ياد كرده آمدست و قرص ريوند موافق بود .
و اگر رودها درد كند ، بگيرند ، سبغول و تخم شاهسفرم و تخم لسان الحمل و تخم مرو از هريكى راستار است ، مقدار سه درم يا چهار درم در آب گرم كنند تا لعاب گيرد ، و دو درم روغن گل برچكانند و بدهند و الله اعلم .
باب هفتم از گفتار سيزدهم از كتاب معالجات اندر علة ذوسنطاريا و علاج آن
بدان مىماند كه اندر لغت يونان ، ذوسنطاريا مطلق اسهال خون را گويند كه از پس سحج و ريش رودها افتد .
و آنچه سبب آن ضعف جگر باشد كه نتواند كيلوس را خون گردانيد تا بدان سبب اسهال غسالى پديد آيد آن را ذوسنطارياء كبدى گويند . و آنچه سبب آن گشادن شدن دهنهء رگها باشد كه زندرون روده مستقيم است ، آن را ذوسنطارياء دموى گويند و اين همچون اموريدوس باشد و بلغت يونان سيلان خون بواسير را اموريدوس گويند .
و سبب ريش روده ، ثفل درشت باشد يا خلط تيز يا شور يا داروى تيز كه برودها بگذرد ، روده را برندد و بر سطح روده درآويزد ، پس به قوت دفع دافعه يا به قوت ثفلى كه به دو رسد از آن موضع جدا كند ، موضع مجروح شود يا آماسى پخته شود و بگشايد .
و بسيار بود كه قرحهء روده را سوراخ كند و زود بكشد .
علامات ذوسنطاريا ، علامت ريش روده آنست كه نخست اسباب آن بوده بود ، و تب گرم و درد و گرانى اندر شكم و ضربان ، و علامت پختن و گشاده شدن ، لرزهاست و زايل شدن درد پس از آن لرزه ، و براز با ريم و خون آميخته .
و هر گاه كه طعام از معده فروگذرد و ثفل بروده اندر آيد ريش را درد خيزد ، خاصّه اگر چيزى تيز و ترش به دو رسد .
و هرگاه كه زمستان خشك و شمالى بود و بهار از پس آن گرم و بارنده بود و تابستان نيز بارنده بود ، اسهال خون بسيار افتد .
و هر گاه كه زمستان جنوبى بود و بهار شمالى و كمباران بود ، اسهال خون بسيار افتد خاصّه زنان را و خداوند مزاج تر را .
و هر گاه كه زمستان جنوبى و بهار شمالى و تابستان گرفته و ابرناك و گاه گاه باران بود ، نزله بسيار افتد و از آن نزله اسهال و سحج بسيار افتد .
علاج آن ، ترتيب علاج بصواب آنست كه بيمار را از غذا بازدارند دو روز يا سه روز ، و قوت