تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
آنست كه رگها ممتلى باشد و اندامها گران و قوّت برجاى ، و تدبير گذشته بر آن گواهى دهد . و علامت بسته شدن مسام ، سختى گوشت است و اسباب گذشته بتنگ شدن مسام اتفاق افتادن . و علامت جذب ناكردن جگر ، كيلوس را ، سوء المزاج جگرست و بسيارى براز و نرمى طبع و سپيدى لون براز يا سبزى . و سبب سبزى ، تولّد صفراى كرّاثى باشد . و آنجا كه صفراء كرّاثى اندر معده تولّد كند از قى و غثيان خالى نباشد . و علامت راتب سودا بمعده ناآمدن ، آنست كه هرگاه كه چيزى تيز و ترش خورد شهوت پديد آيد ، از بهر آنكه آن چيز فعل آن سودا بكند و بجاى آن باشد و بزرگى سپرز بر آن گواهى دهد . و علامت ضعيف شدن رگها از جذب غذا آنست كه ضعف شهوت از پس بيماريهاء دراز پديد آيد ، و ضعيفى اندر همه اندامها ظاهر شود . و علامت آفت عصب ششم آنست كه معده حسّ تيزى و ترشى طعامهاء تيز و ترش دشوار يابد . و علامت آلودگى سطح معده برطوبتى لزج آنست كه طبع از طعام نفور باشد . و اگر رطوبت شور باشد يا تيز ، شهوت باشد ، لكن از پس طعام قى و غثيان پديد آيد و آسايش بآروغ يابد . و علامت بسيارى سودا اندر معده آنست كه دهان ترش مىشود و از وسواس خالى نباشد و باشد كه لون زبان سياه شود . و علامت كرم كدودانه آنست كه اندر براز پديد آيد و علامتهاء تولّد آن ظاهر باشد ، و اگر از صبر و شراب سيب ضمادى سازند ، از ناحيت معده فرود آيد . و اندر بيشتر وقتها معده از رنج آن آرزومند قى باشد و غذا نخواهد ، اگرچه از غذا خالى باشد . علاج آن ، علاج ، انواع سوء المزاج ياد كرده آمدست . امّا اگر سبب ، استغناء تن باشد از غذا ، مدتى از طعام باز بايد داشت تا طبيعت آنچه اندر رگها از فضلهء حاصلست بگوارد و آرزوى طعام پديد آيد پس اندك‌اندك بطعام باز بايد آورد . و اگر سبب ، بستگى مسام باشد ، رياضت و گرمابه بايد فرمود و عرق آوردن . و اندر گرمابه اندامها بآرد نخود ماليدن . و اگر سبب ، جذب ناكردن جگر باشد كيلوس را ، هر بامداد مقدار ده درم شراب بايد داد ، و تدبير گشاده شدن سدّهء ماساريقا بايد كرد . و كبر به سركه و سكنگبين بزورى و زنجبيل پرورده و