تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
نرسد و معده ممتلى بماند و شهوت پديد نيايد . يا آفتى باشد اندر عصب ششم كه از دماغ بمعده پيوستست . يا بسيارى سودا باشد اندر معده تا معده بسبب بسيارى آن بقى و دفع آن حاجتمندتر از طلب غذا باشد . و هر خلطى كه اندر معده بسيار باشد حكم آن همين باشد . يا افراط گرمى هوا باشد ، يا افراط سردى هوا . گرمى هوا سستى آرد و سردى تحليل باز دارد و حسّ را باطل كند . يا كرم كدودانه باشد كه بمعده برآيد و معده از رنج آن آرزومند دفع آن باشد ، بطلب غذا مشغول نتواند بود . يا بگردانيدن عادت از شراب خوردن معتاد ، بوده باشد . يا سوء المزاج سرد اندر اندامها و رگها پديد آيد و قوت جاذبه ضعيف گردد و تقاضاء غذا بمعده نرسد . و بسيار باشد كه اندر بعضى بيماريها قوّت بر جاى باشد و شهوت نباشد و به غذا حاجت نيايد ، از بهر آنكه رگها ممتلى باشد و طبيعت بپزانيدن ماده مشغول باشد تا بدان سبب مدتى تقاضاء غذا پديد نيايد ، از بهر آنكه طبيعت بيك‌بار روى بپزانيدن و دفع مادهء بيمارى آرد و از طلب غذا روى بگرداند . و حال جانوران كه اندر زمستان پنهان شوند و خدر گردند ، همين باشد . علامات آن ، انواع سوء المزاج معلوم است ، لكن علامت خاصّهء اين عارض آنست كه سوء المزاج گرم ساده ، طعام بيشتر خواهد ، و سوء المزاج با ماده ، شهوت را باطل‌كننده‌ترست و آب را از جهت حاجتمندى بسردى و ترى جوينده‌تر . و سوء المزاج تر بر خلاف اين باشد و شهوت با آن زيادت گردد ، و بدين سبب است كه اندر فصل زمستان و هنگام حركت باد شمال ، شهوت زيادت شود . و كسانى كه اندر سرماها سفر كنند ، شهوت قوىتر باشد ، از بهر آنكه حرارت سست‌كننده است و اخلاط را گرم كند و بگدازد ، و هر خلطى كه گرم و گداخته گردد ، خنور آن بزرگتر بايد ، بدين سبب ضعف شهوت و امتلاء عروق پديد آيد ، و برودت ضدّ آن باشد ، اندامها را فراز هم آرد و خلط را بفسراند . و هر خلطى كه بفسرد ، خنور آن فزون ازو آيد ، خلا تولّد كند و بسبب خلا قوّت مصاصهء رگها و اندامها بجنبد و از يكديگر كشيدن گيرد و تقاضاء غذا بفم معده رسد ، شهوت پديد آيد ، الّا كه سوء المزاج سرد بافراط شود ، قوّت مصاصه را ضعيف كند و حس را باطل كند . امّا آنچه سبب استغناء تن باشد از غذا ، علامت وى