سبب آن بسيارى سودا باشد كه از سپرز بمعده آيد .
علامات آن ، اندر فم معده سوزشى باشد و چون طعام خورده شود لختى زايل شود .
و بسيار كسان باشند كه پس از چند ساعت كه طعام خورده باشند ، درد معده بىقرار شود و تا قى نكنند و چيزى ترش برنيارند ، درد معده قرار نگيرد و سبب آن خلط سودا باشد اندر قعر معده ، و اندر وقت هضم با طعام بياميزد و بسيار گردد و بفم معده برآيد و درد آغاز كند .
علاج آن ، نخست قى بايد فرمود بداروى قوىتر چون خربق سپيد .
خربق را بترب اندر نشانند و يك شبانروز بنهند يا بيشتر ، پس آن ترب را پاره كنند و خربق دور كنند و ترب اندر سكنگبين عسلى فرغار كنند يك شبانروز ، پس آن سكنگبين با طبيخ شبت و لوبيا سرخ بدهند و از آن ترب نيز لختى بدهند و بر آن قى كنند . و از پس قى بحبّ اصطمخيقون استفراغى ديگر كنند و اين قرص به كار دارند .
صفت اين قرص : بگيرند انيسون رومى ، تخم كرفس از هر يكى پنج درم ، افسنتين رومى ده درم ، سليخه بيست درم ، مر ، جندبيذستر ، فلفل ، افيون از هر يكى دو درم و نيم ، بكوبند و ببيزند و اقراص كنند ، شربتى يك درم و الله اعلم .
باب هشتم از گفتار نهم از كتاب معالجات اندر ضعيفى شهوت طعام اندر معده
اسباب ضعيفى شهوت طعام ، سوء المزاج گرم است و ساده با ماده ، يا استغناء تن از غذا ، يا بسته شدن مسام از تحليل يافتن فضول يا جذب ناكردن جگر ، كيلوس را از معده .
و اين حال بيشتر از پس اسهال خون باشد تا جگر بدان سبب ضعيف شود و قوّت شهوت و قوت جاذبه همه تن ضعيف گردد ، و علاج آن عسر باشد يا نيامدن قدرى سودا كه راتب است هر روز ، كه از سپرز بمعده آيد و شهوت را بجنباند و معده را بزدايد و آن خلط لزج پاك كند .
هر گاه كه اندر آن منفذ كه ميان سپرز و معده است سدّه افتد ، راتب باز افتد و معده را تنبيه نكند و آلودگى بر سطح او بماند ، بدان سبب شهوت ضعيف گردد .
يا ضعيف شدن اندامها و رگها باشد از جذب غذا و مزيدن آن تا بدان سبب تقاضاء غذا بمعده