جزو سيم از گفتار پنجم از كتاب معالجات از كتاب اغراض اندر احوال دندان و اسباب و علامات و علاج آن و اين هفت باب است
باب اول از جزو سيم از گفتار پنجم اندر آنك گوهر دندان چيست و مادّهء آن از كجاست
بعضى طبيبان گفتهاند كه گوهر دندان استخوانست ، از بهر آنكه سختست و خشك و شكننده ، و از سودن و تراشيدن حس الم نيابد .
و بعضى گفتهاند كه عصب است ، از بهر آنكه حس سرد و گرم و حس ضربان و درد و خارش همى يابد ، و از ترشى كند شود و اين كندى خدر اوست ، و خدر ، عصب را باشد .
و درست آنست كه گوهر دندان استخوانست و سردى و خشكى بر وى غالبست ، و شاخها از عصب دماغى به دو پيوسته است و در بيخ او پراكنده ، حسّ درد و ضربان و حس سرد و گرم بدان يابد .
و خلافى ديگر است اندر آنكه مادهء دندان در اصل آفرينش از تخم مادر و پدرست ، و گروهى ديگر گفتهاند كه از غذا مىرويد .
و سبب اختلاف آنست كه هرچه از تخم مادر و پدر باشد ، بچه با آن زايد ، و اگر پارهء از آن برود ، بدل آن باز نيايد ، چون استخوان و پى و رگ و غشا ؛ و هرچه از غذا رويد ، اگر لختى از آن برود ، باز برويد ، چون گوشت و پيه .
اين قوم كه گفتند كه از تخم مادر و پدرست ، مىگويند اگر از غذا رستى ، بايستى كه دندانى كه اندر بزرگى بيفتد يا بشكند باز برآمدى ، چون مردم كه بسببى لاغر شود باز فربه شود .
و آن گروه كه گفتند از غذا مىرويد ، مىگويند كه اگر از تخم مادر و پدر بودى بايستى كه بچه با دندان برآمدى ، و آنچه بيوفتادى باز برنيامدى .
و درست آنست كه مادهء دندان در اصل آفرينش از تخم مادر و پدرست و اندر استخوان فك كه دندان از وى برنيامدست ، آماده نهادست ليكن با آنكه ماده آماده نهادست ، آفريدگار تبارك و تعالى طفل را بىدندان آفريد ، از بهر آنكه غذاء او نخست شير است ، و او را از بهر شير بدندان حاجت نيست .
و نيز فكهاء او كه دندان از وى