بعضلهاى زفان فرود آيد ، يا خشكى كه از تبهاى محرقه اندر عضلهء زفان تولّد كند بسبب تحليل رطوبت اصلى . و بسيار باشد كه عضلهاء حنجره مسترخى شود يا تشنج كند و بدان تشنج آواز دادن و آغاز كلمتها ، دشوار گردد .
علاج آن استرخا و علاج تشنج امتلايى و تشنج خشك و علاج قرحه و خوره و علاج آماس ، جمله ياد كرده آمدست .
و علاج فضله كه اندر آخر سرسام بعضله زفان فرود آيد ، علاج آماس است .
و علاج خشكى كه بسبب تحليل رطوبت اصلى تولّد كند اندر آخر تبهاء محرقه ، علاج تشنج خشك است . و علاج حنجره ، علاج زبانست ، الّا آنكه علاج زفان ، مضمضه است و علاج حنجره ، غرغره .
و ديگر آنكه هروقت كه سخن آغاز خواهد كرد ، نخست دم باز كشد و مددى از هوا بستاند تا حنجره را بقوّت بتواند جنبانيد .
باب پنجم از جزو دوم از گفتار پنجم از كتاب معالجات اندر ضفدع كه بر زفان پديد آيد
ضفدع ، غدّه سخت باشد كه اندر زير زفان پديد آيد و اين علت را اين نام از بهر آن نهادند كه لون او آميخته است از لون زفان و سبزى و رنگها همچون لون ضفدع .
و ضفدع را اندر خراسان وق گويند ، و غوك نيز گويند .
علاج آن ، داروهاء تحليلكننده برمىبايد نهاد ، چون نمك و سركه و نوشادر و زنگار و زاك .
و اگر بدين زايل نشود ، داروهاء قوىتر از داروهاء قلاع بربايد نهاد ، و رگ زير زفان زدن .
و كودكان را سعتر و انارپوست و نمك برنهند و اندر زير زفان مالند و زاك سوخته و سورنجان بسپيده خايهء مرغ بسرشند و طلى كنند .
باب ششم از جزو دوم از گفتار پنجم از كتاب معالجات اندر علاج ملاژه و اسباب آن
ملاژه لغت شهر منست و بتازى اللهاة گويند .
و بيمارى آن آماسى باشد كه اندر وى پديد آيد بسبب نزلهء كه از دماغ به دو فرو آيد ، يا مسترخى گردد و بر سر حنجره و حلق بنشيند .
و مادهء آماس ملاژه ، مادهء آماس زفان باشد ، و علامتها همان ليكن اينجا