بمبضع ، و برد را بكفچهء ميل بردارند .
و اگر برد زاندرون پلك باشد باز گردانند و از پهنا بشكافند و برد بردارند و چشم به آب گرم بشويند .
نوع دوم تحجّر است
تحجر آماسى است كوچك و سخت و مادهء آن فضلهء سوداست كه اندر پلك چشم بفسرد و بعضى كحّالان اين علت را عدسه گويند .
علاج آن ، مادهء اين علّت غليظتر از مادهء بردست . بدين سبب علاج ، دستكارى تواند بود از بهر آنكه بدارو تحليل نپذيرد .
و طريق صواب آنست كه نخست رگ قيفال بزنند ، پس استفراغ كنند بقوقايا و مانند آن تا چون دستكارى كنند مدد مادتها باز شده باشد تا چيزى روى بدان موضع ننهد و المى نفزايد پس يك هفته بخار آب گرم به دو مىرسانند تا نرمتر شود ، پس مرهم دياخيلون برنهند تا بگدازد .
و اگر مدّت دراز گردد و نرم نشود ، پلك چشم باز گردانند و بشكافند به ناخن ، يا بحلقه دو انگشترى بفشارند تا بيرون آيد .
و گاه باشد كه چيزى فسرده هر روز آيد ، و گاه باشد كه ريم بيرون آيد بعد از آن ، به آب گرم همى شويند .
نوع سيم التصاق است
التصاق بر هم رستن لبهاء پلك چشم است . و سبب ، قرحهء باشد يا ناخنه و سبل كه علاج كرده باشند ؛ و بيمار مدتى چشم برهم نهاده دارد ، و موضع جراحت بدان سبب رسته گردد ، از بهر آنكه جراحت ناخنه را چنان كه واجب كند بزيره و نمك داغ ناكرده بگذاشته باشند .
علاج آن دستكارى است .
نوع چهارم شتره است
و شتره كوتاهى پلك چشم است ، چنان كه لبهاء هر دو پلك به يكديگر نرسد ، نه اندر خواب و نه اندر بيدارى . و خواب خداوند اين عارض را خواب خرگوش گويند و چشم او به چشم خرگوش ماننده كنند .
و سبب اين عارض يا خلقتى باشد ، يا بسبب علتى پلك بريده باشد و باز دوخته ، يا تشنج عضلهاء چشم ، يا غدّه و گوشتى فزونى باشد .
امّا خلقتى را علاج نيست و آنچه سبب آن غدّه و گوشت فزونى باشد ، علاج آن بدستكارى است و انواع دستكاريها و داروها كه اندر هر بابى به كار آيد . اينجا بر نام دارو اقتصار كرده آمدست ، و صفت دستكارى و صفت داروها اندر كتاب ذخيره خوارزمشاهى ياد كرده آمده است ،