تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
بمبضع ، و برد را بكفچهء ميل بردارند . و اگر برد زاندرون پلك باشد باز گردانند و از پهنا بشكافند و برد بردارند و چشم به آب گرم بشويند .

نوع دوم تحجّر است

تحجر آماسى است كوچك و سخت و مادهء آن فضلهء سوداست كه اندر پلك چشم بفسرد و بعضى كحّالان اين علت را عدسه گويند . علاج آن ، مادهء اين علّت غليظتر از مادهء بردست . بدين سبب علاج ، دست‌كارى تواند بود از بهر آنكه بدارو تحليل نپذيرد . و طريق صواب آنست كه نخست رگ قيفال بزنند ، پس استفراغ كنند بقوقايا و مانند آن تا چون دست‌كارى كنند مدد مادتها باز شده باشد تا چيزى روى بدان موضع ننهد و المى نفزايد پس يك هفته بخار آب گرم به دو مىرسانند تا نرم‌تر شود ، پس مرهم دياخيلون برنهند تا بگدازد . و اگر مدّت دراز گردد و نرم نشود ، پلك چشم باز گردانند و بشكافند به ناخن ، يا بحلقه دو انگشترى بفشارند تا بيرون آيد . و گاه باشد كه چيزى فسرده هر روز آيد ، و گاه باشد كه ريم بيرون آيد بعد از آن ، به آب گرم همى شويند .

نوع سيم التصاق است

التصاق بر هم رستن لبهاء پلك چشم است . و سبب ، قرحهء باشد يا ناخنه و سبل كه علاج كرده باشند ؛ و بيمار مدتى چشم برهم نهاده دارد ، و موضع جراحت بدان سبب رسته گردد ، از بهر آنكه جراحت ناخنه را چنان كه واجب كند بزيره و نمك داغ ناكرده بگذاشته باشند . علاج آن دست‌كارى است .

نوع چهارم شتره است

و شتره كوتاهى پلك چشم است ، چنان كه لبهاء هر دو پلك به يكديگر نرسد ، نه اندر خواب و نه اندر بيدارى . و خواب خداوند اين عارض را خواب خرگوش گويند و چشم او به چشم خرگوش ماننده كنند . و سبب اين عارض يا خلقتى باشد ، يا بسبب علتى پلك بريده باشد و باز دوخته ، يا تشنج عضلهاء چشم ، يا غدّه و گوشتى فزونى باشد . امّا خلقتى را علاج نيست و آنچه سبب آن غدّه و گوشت فزونى باشد ، علاج آن بدست‌كارى است و انواع دست‌كاريها و داروها كه اندر هر بابى به كار آيد . اينجا بر نام دارو اقتصار كرده آمدست ، و صفت دست‌كارى و صفت داروها اندر كتاب ذخيره خوارزمشاهى ياد كرده آمده است ،