و بقطران بسرشند و بر آن موضع طلى كنند ، ديگرباره موى برنايد . و خاصيت پيه افعى آنست كه موى فزونى بركنده را باز دارد .
هشتم وردينج است
اندر تذكرة الكحّالين همىآيد كه وردينج ، آماسى دموى است يا صفراوى اندر پلك چشم .
و اندر كتاب قانون همىآيد كه وردينج آماس طبقهء قرنيه است و عظيمى آماس بدان حد رسد كه سپيدى چشم چنان بلند شود كه حدقه را بپوشد و چشم برهم نتوان نهاد .
علاج آن ، رگ قيفال ببايد زد و اگر نيابند حجامت كنند بر پس سر يا بر هر دو كتف ، و بمطبوخ هليله استفراغ كنند و تدبير لطيف فرمايند و سه روز جز شير زنان به چشم نرسانند و اگر چاره نباشد ، شياف ابيض بشير زنان حل كرده مىچكانند .
و شياف ماميثا و حضض و صبر به آب گشنيز تر طلى مىكنند .
و ضمادى از گشنيز تر و اكليل الملك و اندكى زعفران و زردهء خايه مرغ برمىنهند .
و گل سرخ و عدس مقشر و آرد جو اندر گلاب و روغن گل پخته برنهادن سود دارد .
و از پس سه روز ، ذرور ملكايا ، و از پس هفتهء ذرور نيمانيم ، و هرگاه كه در انحطاط افتد اصفر صغير به كار دارند و اندر آخر انحطاط ، اصفر كبير ، و اگر پلك ريش كرده باشد و اين علاج سود ندارد ، ذرور اغبر به كار دارند ، و ذرور جز بر پلك نبايد كرد و به هيچ حال به چشم نبايد رسانيدن .
نهم سلاق است
سلاق سطبر گشتن و سرخ شدن كنارهء پلك چشم را گويند و اگر زود علاج نكنند ، مژگان بريزد ، و كنارهء پلك بسوزد و بيشترى بنزديك بيغولهء چشم افتد ، بيغولهء بزرگ يا خرد .
و سبب رطوبتى باشد غليظ كه طبع بوره دارد .
علاج آن ، آب سماق يا شياف سماق اندر مىكشند . و ضمادى سازند از شحم انار ترش و گل سرخ و عدس مقشّر ، هر سه بگلاب پخته و به ميبختج مخبّص كرده برمىنهند .
و برگ كسنه ، و برگ خرفه كوفته با سپيدهء خايه مرغ و روغن گل سرشته برنهادن ، سود دارد .
و هر بامداد اندر گرمابه رفتن سود دارد .
و كهن شده را بر ساق حجامت كنند و رگ پيشانى زنند و اندر آخر علّت ، احمر ليّن و برود غوره و شياف ديزه سود دارد .
دهم شرناق است
شرناق جسمى است فزونى همچون