بيدار شود و غنودن و آرزوى خواب باشد ، ليكن از غنودن آسايش نيابد ، و اين سهر سباتى بود .
و آنجا كه غالب بلغم باشد ، علامتهاء ليثرغس ظاهر باشد ، و اين سبات سهرى گويند و سبب اين از جنس سبب ليثرغس باشد .
علاج آن ، نخست فصد بايد كرد ، پس حقنهء تيز ، و اگر تواند قى فرمايند ، خاصه اگر بيمار غذاهاء ناموافق بسيار خورده باشد ، و غذاهاء سبك و اندك فرمايند .
و اگر شرابخواره باشد از مستى باز دارند و علاج خمار فرمايند .
و داروى مسهل و نطول و ضماد و عطوس معتدل و مركب سازند از ادويه قرانيطس و ليثرغس ، و بحسب علامتها كه ظاهرتر باشد .
مثلا از جهت سهرسباتى ، نطول از برگ بيد و بنفشه و بيخ سوسن و بابونه و اكليل ملك و كشك جو و شبت سازند ، و از جهت سبات سهرى از برگ غار و سيسنبر و پودنهء دشتى و زوفا و سعتر و جندبيذستر و كشك جو و برگ بيد و سذاب و ديگر داروها برين قياس .
باب هفتم از جزو دوم از گفتار اوّل از كتاب معالجات اندر آخذه و شخوص و جمود
اين علت را طبيبان آخذه گويند ، شخوص و جمود نيز گويند .
و سبب ، سوء المزاج سرد باشد كه بر دماغ غالب شود و مادهء سودايى ، عسر باشد .
علامات آن ، اين علت ناگاه افتد و در حال حس و حركت باطل شود ، چنان كه اگر بر پاى باشد يا نشسته يا خفته يا اندر كارى باشد ، چون اين علت پديد آيد هم بر آن شكل كه باشد بماند ، چشمها باز كرده ، و اگر خفته باشد چشم فراز كرده بماند .
و مادّه اندر جزو پسين باشد از دماغ ، و آفت به همه اجزاء دماغ باز دهد و بدين سبب است كه حس و حركت جمله باطل گردد .
و نبض بطى و صلب باشد ، از بهر آنكه ماده سرد و خشكست .
علاج آن ، طريق علاج اين علت ، همچون طريق ليثرغس است ليكن قوىتر .
نخست حقنهء تيز بايد كرد بدين صفت : شحم حنظل ، افتيمون از هر يكى يك مشت ، بسفايج نيمكوفته دو مشت ، ملح نفطى يك درم ، بورهء نان سه درم ، فانيذ ده درم ، آبكامه ده درم ، روغن بابونه ده درم ، بپزند و بپالايند چنان كه رسمست .
و داروها ، بحسب مشاهده بكاهند