و دل را و روح را برافروزانندهتر از روشنايى نيست ؛ از بهر آنكه روشنايى مناسب روحست ، و تيرگى و تاريكى ضد اوست بدين سبب روح هميشه روشنايى جويد و از تاريكى گريزد و ترسد .
و هيچ فرق نيست ميان آنكه تاريكى از بيرون باشد و مردم اندر تاريكى ، و ميان آنكه تاريكى ز اندرون دماغ مردم باشد ، لا بل كه اين صعبتر ؛ از بهر آنكه از تاريكى بيرون ، بتوان گريخت و از تاريكى روح خويش ، نتوان گريخت بدين سبب خداوند اين علت ، هميشه ناخوشدل و ترسان و بدانديش باشد .
و از بهر آنك خلط سودا سرد و خشكست و فعل سردى و خشكى ، قبض است ، مردم سودايى پيوسته گرفته و دلتنگ و ترشروى باشد . و از بهر آنكه طبع سودا سرد و خشكست و چيزهاء سرد و خشك هر اثرى كه پذيرد نگاه دارد ؛ بدين سبب هر خيالى كه خداوند اين علت را پديد آيد و هر انديشهء بد كه كند ، ديرگاه اندر آن بماند و بدين سبب حقود و لجوج باشد .
علامات آن اين علت بيشتر ، مردمان الثغ را افتد ، و الثغ بتازى كسى را گويند ، كه حرف سين نتواند گفت و بجاى سين ، ثا گويد ، و كسانى را كه سبك زبان باشند و چشمهاء ايشان متحرك باشد ، و پيوسته پلك چشم بهم برمىزنند ، و بسيار موى و سطبر موى باشند و برنگ سخت سرخ باشند يا گندمگون ، و باشد كه بسبزى گرايد ؛ و سينه و كتفها فراخ دارند ، و رگها سطبر ، از بهر آنكه تولد اين علّت از گرمى دل و جگر و ترى دماغ افتد .
و جگر و دل گرم سبب تولد سودا باشد ، و دماغ تر قابل مادتها و بخارها باشد .
و اين علامتها كه ياد كردهاند ، بعضى علامت گرمى جگرست و گرمى دل ، چون بسيارى موى و فراخى كتف و سطبرى رگها ، و سطبرى موى ، و بعضى علامت ترى دماغست ، چون سبكزبانى و سخن نامبيّن و الثغى .
و علامتهاء پديد آمدن اين علت آنست كه شبق يعنى شهوت جماع ، و اختلاج اندامها و ترس و گمانهاء بد ، بر خداوند علت غالب گردد .
امّا آنجا كه مادهء علت ، خونى باشد ، خداوند علت خوشطبعتر و گشادهروىتر باشد ، و دليل آن باشد كه مادهء علت ، سخت سوخته و عسر نباشد .
و آنجا كه مادهء بصفرا آميخته باشد ، تشنگى و تندى و زردى روى غالب باشد .
و آنجا كه ماده سوداء فاسد باشد ، خداوند علت ، ترشروىتر و گرفتهتر و با اندوهتر باشد .
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 272
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٢٧٢