جزو دوم از گفتار اوّل از كتاب معالجات از كتاب اغراض اندر آماس دماغ كه در غشاء دماغ افتد و اسباب و علامات و علاج آن و اين هفت بابست
باب اول از جزو دوم از گفتار اوّل از كتاب معالجات اندر علت فرانيطُسْ
فرانيطس سرسام گرم را گويند و اين نامى است خاصه آماس گرم را كه اندر غشاء دماغ افتد نه اندر گوهر دماغ .
و سرسام تيز اينست از بهر آنكه تا خلط تيز و گرم نباشد اندر غشا گذر نتواند كرد و اندر ميان اجزاء آن جاى نتواند گرفت و آماس نتواند كرد .
و آماس گوهر دماغ را نيز سرسام گويند ، از بهر آنكه اعراض آن همچون اعراض فرانيطس باشد ، تب گرم و هذيان و اختلاط عقل .
و ترجمهء قرانيطس هذيان است و مادهء آن خون صفرايى ، يا صفرايى صرف سوخته و سودايى سدّه .
و اين علت را مقدماتست چون تبهاء گرم و خشكى طبع و فرامشتكارى كارهاء قريب عهد و اندوهمندى بىسببى و سرخى چشم و امتلاء رگهاء گردن و رگهاء چشم و رميدن چشم از روشنايى آفتاب و درد سر با گرانى و بىخوابى ، و خوابهاء شوريده ديدن ، اين اعراض بيمكنندهاند بدين علت .
و اما انواع اين علت بسيارست ، يك نوع آنست كه آماس اندر غشاء بيرونى باشد كه بر قحف دماغ پوشيدست ، و باشد مر كه رگهاى كه از درزهاء قحف مىبرآيد و بغشا مىپيوندد آماس گيرد .
و بعضى آماس اندر غشاء جزو مقدم دماغ افتد ، و اندر بعضى اندر جزو ميانين و اندر بعضى اندر جزو پسين ، و بعضى بمشاركت حجاب و عضلهاء سينه افتد . و باشد نيز كه از انتقال مادهء ذات الريه افتد و بعضى بمشاركت معده و اندامهاء عصبانى افتد ، چون مثانه و رحم .
و گروهى گفتهاند نوعى فرانيطس است بىتب و بىآماس ، لكن خداوند علت ، سخت بىقرار باشد و متحرك چنان كه خواهد كه به ديوار برجهد و ضجر و دلتنگ باشد و تشنگى غالب و نفستنگ و اگر آب خورد به حلق او فرو نرود و براندازد ، و روى زبان او سياه