چون گلشكر و مصطكى و اگر حقنه از جهت درد گرده و پشت و كمرگاه و سرين و حوالى آن بود بايد كه بيمار به قفا باز خسبد و سرين بر بالش نهد ، چنان كه سر و سينه او افراشته « 1 » باشد و سرين نيز بر بالش نهد ، چنان كه ميان پشت بر زمين باشد و اگر از جهت درد ناف و قولنج بود بايد كه بيمار بر زانو خسبد چنان كه شكم او آويخته باشد و بيمار بايد كه « 2 » خويش را نگاه دارد تا سرفه و عطسه و فواق نيفتد و حقنه از پنجاه مثقال كم يا « 3 » بيش نبايد و سخت سرد نبايد تا باد نكند و تا زود در كار آيد و سخت گرم نباشد به آن زودى « 4 » باز نگردد و غلبه « 5 » نبايد تا روده را آلوده نكند و سخت تنگ نباشد « 6 » تا فعل خويش تواند كرد .
صفت انواع حقنهها :
سبوسات پخته و نطرون در وى حل كرده يك مثقال يا دو درم روده را پاك كند . چگندر تازه پاك كرده و جوشانيده پنجاه مثقال از طبخ او با ده درم روغن زيت بدين فعل وارد « 7 » كند و اندر حقنه خداوند تب [ ب - 12 ] نمك و بوره نشايد كرد ، ليكن از طبخ بنفشه و كشك جو بايد كرد ، بدين صفت : بگيرند بنفشه خشك بيست درم ، « 8 » كشك جو چهل درم ، آب دو من و نيم بپزند تا آب به مقدار سى
هامش
( 1 ) . الف : فراشته .
( 2 ) . ب : خويشتن .
( 3 ) . ب : و .
( 4 ) . ب : نباشد تا به زود .
( 5 ) . ب : غليظ .
( 6 ) . ب : نبايد .
( 7 ) . الف : « وارد » ندارد .
( 8 ) . ب : « و كشك جو بايد . . . بيست درم » ندارد .