با شكر برنهند و به قوام آرند و نيم درم مشك [ الف - 9 ] سوده در اندكى از اين شراب حل كنند و آن را با جمله بياميزند تا هموار شود .
صفت شراب آبى :
بگيرند عصارهء آبى جوشانيده و به نيمه باز آورد ، يك من « 1 » عصارهء سيب كوهى نيم من ، شراب كهن نيم من ، انگبين نيم « 2 » من و بگيرند عود هندى كوفته دو درم ، مصطكى و زعفران از هر يكى يك درم ، بسباسه يك درم و نيم ، سنبل و قرنفل و جوز بوا و قاقله و دارچينى و زنجبيل از هر يكى نيم درم ، همه را نيم كوفته اندر صرّه كنند و هم بدانسان بپزند و يك درم سك و دو دانگ « 3 » مشك با وى بياميزند .
صفت شراب گل :
بگيرند برگ گل تازه دو من اندر ده من آب بجوشانند تا گل پخته شود و رنگ بگرداند « 4 » از آب بردارند و بيفشارند و ديگر باره هم در اين آب دو من گل ديگر بپزند تا پخته شود . از آب بردارند و بيفشارند « 5 » و دو من انگبين يا شكر برافكنند و به قوام آرند و اگر در ديگ آب پنج بار يا هفت بار گل تازه كنند بهتر بود و اين را شراب الورد مكرّر گويند و از گل خشك كنند . طبع فرود آرد . بگيرند گل سرخ يك رطل بغدادى در چهار رطل آب صافى بپزند تا به يك رطل باز آيد و بپالايند و يك رطل شكر طبرزد برنهند و به قوام آرند و
هامش
( 1 ) . ب : « بگيرند آبى جوشانيده و به نيمه باز آورده يك من » ندارد .
( 2 ) . ب : « نيم من » ندارد .
( 3 ) . ب : درم .
( 4 ) . ب : « و رنگ بگرداند » ندارد .
( 5 ) . ب : « و ديگر باره . . . بيفشارند » ندارد .