بيخ خشك نشود و باقلا و هندبا را لعاعة هم گويند و به لغت رومى « انطوبيا » گويند و « طركسمى » گويند و به لغت پارسى او را « كسناخ » گويند و بعضى از پارسيان « كسنيج » گويند و « كسنى دشتى » را به لغت سريانى « خس مرارا » گويند و به پارسى « طلخشقوق » است . ( صيدنه ص 721 ) . به پارسى كاسنى خوانند . برى بود و بستانى و برى را به يونانى بقولس و فتجوريون گويند و ورق وى پهنتر از بستانى بود و بستانى را به يونانى انديقيا خوانند و آن دو نوع است يك نوع ورق وى پهن بود نزديك به كاهو و يك نوع ورق وى باريكتر بود و در طعم تلخى بود . نيكوترين آن شيرين بستانى بود و فاضلترين آن شامى بود و آن را « انطونيا » خوانند . ( اختيارات ص 452 ) .
ياسمون :
ياسمن است و سجلاط نيز گويند و به شيرازى گل ياسم خوانند و آن سفيد بود و زرد بود و گويند ارزق نيز بود و عيسى بن ماسويه گويد دو نوع است زرد و سفيد ، اما سفيد بقوتتر بود در حرارت و يبوست و خوشبوىتر . ( اختيارات ص 454 ) . ياسمين به لغت عرب « ياسمين » گويند و ليث گويد « سمسق » و سجلاط عرب « ياسمين » را گويند و روغن « ياسمين » را زنبق گويند و رازقى « دهن الياسمين » را گويند كه لون او اكحل باشد ، يعنى سرمه رنگ و روغنى كه از او سازند به لون كراثى و جوهر آبگينه را « كحل زنبقى » گويند و به طريق تشبيه و به پارسى او را « كبود ياسمين » گويند و يك نوع از « ياسمين » سپيد است و نوعى ديگر زرد و ياسمين سپيد را رازقى گويند و آنچه نيكوتر است از « رازقى » كه از دارابجرد آرند . ( صيدنه ص 729 ) .
ياقوت :
لفظ معرب است از لفظ پارسى و او را « ياكنه » گفتهاند و بعضى اطبا « سبجسبوخ » گفتهاند ، يعنى دافع علت طاعون و طاعون را به لغت پارسى « سبج » گويند در بعضى از بلاد و ياقوت مختلف الانواع است و گفتهاند از چهار نوع است : نوعى از او سپيد است و نوعى زرد و نوعى كبود و نوعى سرخ . ( صيدنه ص 729 ) . نيكوترين آن سرخ رمانى بود . ( اختيارات ص 454 ) . ياقوت سنگى است از سنگهاى معدنى نفيس عظيم القدر نزد مردم و الوان و اصناف مىباشد از سرخ و زرد و كبود و سبز و پستهاى و