تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
به جامه پوشيده دارد و جرعه جرعه آب سرد مىدهند تا عرق كند و طبيعت بر رفع « 1 » مادّه يارى يابد و صندل و گلاب كافور بويانند و سركه و گلاب بر بينى مىكشند تا گذر « 2 » نسيم هوا بسته شود و آب گشنيز تر با نعناع و سماق با « 3 » عصارهء شحم انار ترش با مازو به گلاب سوده با سرمه به گلاب حل كرده با اندكى كافور به چشم اندر چكانند و اگر « 4 » آواز بگيرد شراب خرنوب با آب يخ غرغره كنند و غذا پست جو با پست عدس آميخته اندر انار ترش يا اندر آب غوره و اندكى شكر و طفشيل « 5 » با آب غوره يا به سركه يا « 6 » به شير ، مغز بادام و كشكاب از كشك جو و عدس مقشّر و هرگاه كه علامت چيزى بود و پختگى پديد آيد خاصّه پس از هفت روز آنچه بزرگ باشد به سوزن زرين بشكافند و آب از وى بيرون كنند و به پنبه نرم برچينند « 7 » و اگر آبله پر آب بسيار باشد بيمار را بر گل سرخ سوده يا بر آرد ارزن و آب جو خوابانند و بر ريگ نرم پاكيزه نيز موافق بود و اگر خشك شود از نمك آب چاره نباشد ليكن آنجا كه به سوزن زرين شكافته باشند و آنجا كه پوست بخراشيده باشد نمك نبايد رسانيد و تا تمامى پخته نشود « 8 » نمك دور بايد داشت و صواب آن بود كه عدس مقشّر و گل سرخ و
هامش
( 1 ) . ب : به دفع . ( 2 ) . ب : گرد . ( 3 ) . ب : و يا . ( 4 ) . ب : او را . ( 5 ) . ب : « طفشيل » ندارد . ( 6 ) . الف : « يا » ندارد . ( 7 ) . ب : برچكند . ( 8 ) . ب : شود .