تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
نسخه ديگر : آنجا كه صفرا و بلغم برابر بود سود دارد . بگيرند گل سرخ ده درم ، مصطكى يك درم ، سنبل دو درم ، تخم كسنى پنج درم ، شربت يك مثقال با گلشكر تا « 1 » نخست استفراغ نكند « 2 » قرص نشايد داد .

تب بلغمى :

اندر اين تب لرزه « 3 » قوىتر و پاينده‌تر باشد و ديگر گرم شود و مادّه آن « 4 » بلغم زجاجى بود و طعم دهن ناخوش بود و فم معده ضعيف بود « 5 » و شهوت باطل گرداند و تا سه و منش گشتن بسيار بود و گاه غشى نيز افتد و قاروره سپيد و تنك بود و به آخر سرخ و تيره « 6 » شود . علاج : به اول چند روز سكنگبين عسلى دهند و اندر كشكاب نخود و زوفا و سعتر « 7 » و باديان بپزند و مىدهند پس قى فرمايند به سكنگبين عسلى و آب گرم و قى در آن حال بايد فرمودن كه لرزيدن « 8 » آغاز كند و از پس قى گلشكر دهند با نيم درم مصطكى و نيم درم انيسون و طبع را بدين سفوف « 9 » نرم كنند : بگيرند تربد چهار دانگ ، مصطكى يك درم ، زنجبيل دانگى ، شكر ده « 10 » درم و بسيار بود كه تب بلغمى لازم بود
هامش
( 1 ) . ب : و يا . ( 2 ) . ب : بكند . ( 3 ) . الف : لرز . ( 4 ) . ب : او . ( 5 ) . ب : باشد . ( 6 ) . ب : تيز . ( 7 ) . الف : سعت . ( 8 ) . ب : لرزه . ( 9 ) . ب : سوف . ( 10 ) . ب : دو .