يكى « 1 » يك جزو ، سقمونيا چند وزن هم داروها ، شكر چندانكه سقمونيا بود ، بگيرند و بكوبند و بپزند و حب كنند چون نخود يك حب يك مجلس فرود آرد و نيم مثقال قولنج بگشايد و پيچش ناف باطل كند .
باب 20 - اندر انواع قولنج و تولّد گرم قولنجى كه مادّه آن خلط سرد بود
اندر اين نوع علّت مقعد سرد بود و گران و بادها خيزد كه گويى رودهها به جوالدوز سوراخ مىكنند . علاج : نخست حقنه تيز بايد كرد و شياف برنهادن پس حبّ سكبينج دادن . صفت آن : بگيرند سكبينج ده درم ، شحم حنظل ده درم ، سقمونيا سه درم و دو دانگ [ الف - 28 ] سكبينج اندر آب سداب « 2 » حل كنند و شحم حنظل و سقمونيا را « 3 » بدان سرشند و حب كنند شربت دو درم تا « 4 » دو درم و نيم و اگر منش گشتن رنجه دارد حبّ الافاويه « 5 » دهند يا معجون راحت . صفت آن :
بگيرند مصطكى و قرنفل و زنجبيل و فلفل و دارفلفل و جوزبوا از هر يكى دو درم ، سقمونيا يك درم بكوبند و بپزند و اندر جلاب غليظ كه از آب آبى و شكر پخته باشند بسرشند شربت « 6 » دو درم تا سه درم و تا نخست به حقنه و شياف راه گشاده نكند مسهل نشايد داد و پس از آن كه « 7 » قولنج گشاده شود يك هفته ماء الاصول بايد داد با روغن
هامش
( 1 ) . ب : « يكى » ندارد .
( 2 ) . الف : سنداب .
( 3 ) . ب : « را » ندارد .
( 4 ) . ب : يا .
( 5 ) . ب : حب الانامل .
( 6 ) . الف : « شربت » ندارد .
( 7 ) . الف : « كه » ندارد .