بپالايند و بپزند و اندكاندك دهند « 1 » يا « 2 » بفرمايند مزيدن و اما ريش بزرگ را كه خون و ريم آمده بود نخست بوى رودهها و جايگاه « 3 » ريش ببايد شست و آنچنان باشد « 4 » كه يك شبانهروز ماء العسل دهند با جلاب و ايارج فيقرا ، اندر اين باب نافع است و ريوند را اندر اين « 5 » ريش خاصيت عجيب است اگر با عصارهء « 6 » لسان الحمل دهند و اندكى « 7 » شراب كهن برچكانند و خداوند بواسير را « 8 » دو درم تخم گندنا يا دو درم حبّ الآس نافع بود و اما من « 9 » بيمارى را كه مدتى دراز اندر بيمارى ريش روده و خون رفتن بود و از خود نوميد « 10 » گشته بفرمودم تا كشك جو و كشك گندم و ارزن « 11 » پوست كنده و كرنج پاك كرده و حب الآس نيم كوفته از هر يكى ده درم بگيرند و يك من آب آبى يا آب سيب گرفته و فشرده و سه من آب و سه پايچه بره بپزند تا آب به مقدار سى استار باز آيد و بپالايند و از آن كشكاب اندكاندك مىدادند و هيچ ديگر ندادند ، همان روز اثر منفعت يافت و روى به اقبال آورد و تندرست گشت .
هامش
( 1 ) . الف : « دهند » ندارد .
( 2 ) . ب : تا .
( 3 ) . ب : « و اماريش . . . جايگاه » ندارد .
( 4 ) . ب : « باشد » ندارد .
( 5 ) . الف : اندر .
( 6 ) . ب : است اگر عصاره .
( 7 ) . ب : اندك .
( 8 ) . الف : « را » ندارد .
( 9 ) . ب : « اما من » ندارد .
( 10 ) . ب : نااميد .
( 11 ) . الف : ارزق .