صفت آن « 1 » : بگيرند روغن زيت پنجاه درم ، مصطكى كوفته پانزده درم هر دو را در شيشه كنند و اندر ديگ « 2 » ميان آب بياويزند « 3 » و آب بجوشانند تا مصطكى اندر روغن گداخته شود و بردارند و گرم كرده بمالند .
صفت كمونى : بگيرند « 4 » زيرهء به سركه فرغار كرده « 5 » سه روز پس بريان كرده « 6 » و كوفته و بيخته سى درم ، زنجبيل و برگ سداب خشك كرده و بوره نان « 7 » از هر يكى ده درم به انگبين مصفّى بسرشند و اندر بعضى نسخهها زيره صد درم كنند .
نسخهء ديگر : [ كه ] ترش گشتن اندر معده باز دارد و قولنج را نافع بود . برگ سداب « 8 » بيست درم ، زيره مدبّر صد درم ، زنجبيل بيست درم ، فلفل سياه ده درم ، افتيمون سى درم ، بوره نان ، بيست درم ، نانخواه پانزده درم به انگبين مصفّى بسرشند و اگر به جاى بورهء نان « 9 » نطرون باشد قولنج « 10 » را نافع بود .
هامش
( 1 ) . الف : « صفت آن » ندارد .
( 2 ) . ب : كند و ديگى در .
( 3 ) . الف : بياميزند .
( 4 ) . ب : بگير بگيرند .
( 5 ) . ب : بگيرند زير مدبر يعنى به سركه فرغار .
( 6 ) . ب : « كرده » ندارد .
( 7 ) . ب : « نان » ندارد .
( 8 ) . ب : « سداب » ندارد .
( 9 ) . ب : به جاى بوره نان بيست درم نانخواه پانزده درم .
( 10 ) . ب : قولنجى .