پرّسياوشان
پرسياوشان « 1 » بر سر چاهها و اندر ميان رودها « 2 » ، و بكرفس ماند وى ، و ساقش سياه بود و باريك و سرخفام ، و برگش چون گشنيز بود ، هم در چاهها رويد و هم در رودها ، و آنجا رويد كه خورشيد بر او كم افتد خلطهاى غليظ را بيرون افكند ، چون اندر شش و سينه آن خلط گرد آمده باشد ، سنگ را خرد كند ، و ادرار البول آرد و موى بروياند آنجا كه به كار بايد چون بسوزند ، و بر او طلا كنند با سك « 3 » و زيت ، و خوك « 4 » را بگشايد ، و دمّلها را سود دارد و ناسور « 5 » را نيز كه در چشم بود ، و او معتدل است بگرمى و سردى و لطيف است ، صفرا را اسهال كند ، و شربتى از او چند « 6 » مقدار شربتى از بنفشهى خشك بود ، كه آماس سينه ببرد ، و زيانش بمعده است ، و اصلاحش تخم كرفس است ، و شربتى از وى پنج درمسنگ است .
بابونج
بابونج « 7 » گرم و خشك است اندر درجهى دوم ، و لطيف است و مادّهها را تحليل كند مسامها « 8 » را فراخ كند ، و رنجگى « 9 » از مرد ببرد ، و دردها را ساكن كند ، و آماسهاى سخت بگشايد و سدد نيز و مغز را قوى كند ، و همه اندامهاى عصبانى را ،
هامش
( 1 ) - به سكون راء و كسر سين و ضم يا فتح واو گياهى است دوايى و معروف و آن را پرسياوش نيز گويند . ت .
( 2 ) - ظ : از اينجا يك يا چند كلمه افتاده است .
( 3 ) - بكسر سين :
مخفف سركه و بمعنى آن .
( 4 ) - ش : خنازير .
( 5 ) - ريشى كهنه و مزمن كه آن را غوروعمق باشد و از آن هميشه ريم و صديد آيد .
( 6 ) - ش : مساوى ، باندازهى .
( 7 ) - بفتح نون معرب بابونه . ت .
( 8 ) - جمع سم بضم اول بمعنى سوراخ و اين جمعى است مخالف قياس چون حسن و محاسن و مسام سوراخهاى بسيار ريز پوست بدن را گويند كه انسان از آن نيز تنفس كند و مسامها جمعى است در فارسى نظير سددها و غددها .
( 9 ) - ش :
خستگى و كوفتگى و آزردگى .