رودگانىهاست ، و اصلاحش مصطكى است و شربتى از او چهار درمسنگ است و بهترش نيكوتر و روشنتر است .
بسبايج
از بسبايج « 1 » پرهيز بايد كرد ، الّا كه ضرورت باشد و بعضى طبيبان چنين گويند كه بايد كه وى را استعمال نكنند ، نه بضرورت و نه بىضرورت ، كه اندر او خطرى عظيم است ، و آنكه فرمايد خوردن از جهت آن گويد كه او سودا را براند بىدردى و قولنج « 2 » بگشايد كه از باد بود ، و كسى را كه عصب بر يكديگر افتد بضماد منفعت كند ، و نيز شكاف ميان انگشتان را ضماد كنى سود دارد ، و چون با شكر خورند برفق اسهال كند ، و سودا و بلغم را سود دارد ، و بسيار مردم وى را اندر سپيد با كنند چون طبعشان خشك شده باشد ، و شربتى از او مفرد سه درمسنگ است تا چهار ، و چون با داروهاى ديگر باشد از مثقالى است تا دو درمسنگ ، و گر اندر مطبوخ بپزند از چهار تا پنج درمسنگ و يوحنّا چنين گويد كه شربتى از او چهار قيراط « 3 » است تا هشت قيراط كه اندر او خطرى عظيم است ، و خطرش خرد كردن و ساييدن نيز و بروغن گوز معجون كردن ببرد ، و مضرّتش بجگر است و وى را اصلاح كثير است ، و بهترش سبزتر است ، و بدلش اندر اسهال سودا يك وزن و نيم اوى افتيمون « 4 » است ، و يك ورن نمك نفطى « 5 » نيز و بعضى گويند بدلش نيم وزن اوى حجر ارمنى « 6 » است و يك وزن افتيمون و سبكوزن تربد « 7 » .
هامش
( 1 ) - معرب بسپايه ريشهيى است شبيه بهزارپا و آن را بتعريب بسفايج نيز گفته و نوشتهاند . ت .
( 2 ) - معرب كولنج بفتح لام و آن آفتى است كه در معاى غلاظ پيدا مىشود با درد بسيار كه شدتش گاهى سبب هلاك مىشود . ت .
( 3 ) - سه حبه و بقولى چهار حبه است و حبهيى دو شعيره و شعيرهيى دوارزه و ارزهيى دو خردله .
( 4 ) - بفتح همزه گويند لفظى يونانى است بمعنى دواى ديوانگى . ت .
( 5 ) - نمكى است معدنى كه سياهرنگ است و بوى نفت مىدهد . ت .
( 6 ) - سنگى است لاجوردى كه بعضى آن را لاجورد خام دانستهاند . ت .
( 7 ) - بضم تا و با بر وزن هدهد ريشهيى است كه بلغم را اسهال كند . ت .