گرمست اندر آخر درجهى سيم ، جوهرى غليظ و تيز باويست ، جوهرى مايى گرم ، و جوهر هوايى گرم و چون بيفشارى و ثقلش بيفكنى اندر عصارتش اين دو جوهر لطيف بماند ، و آن دو جوهر غليظ برود ، و چون پياز همچنين بخورند نفخ انگيزد ، و پسر مسيح چنين گويد كه گرم است اندر سيم درجه و خشكست اندر دوم درجه و اندر وى رطوبتى فضلى است گرم و جرمش گرمى كند ، و خلطهاى غليظ لطيف گرداند ، و گر از جرمش فتيلهيى بكنند و به زير برگيرند دهانهاى بواسير بگشايد ، و خون از او براند ، و چون طلا كنند بربهق وى را ببرد ، و گر برداء الثعلب طلا كنند موى بروياند و ليكن به سركه طلا بايد كرد ، و چون بخورند شهوت بگشايد و حيض و بول نيز ، و حفظ كند گرداند ، و عصارتش آب را كه اندر چشم شده باشد ببرد ، و تاريكى چشم را كه از خلطهاى غليظ بود منفعت كند چون در چشم كشند ، و گر بكوبند و بوى كنند عطسه فراز ارد ، و گر بر گاز سگ نهند نه كلب « 1 » ، سود دارد ، و گر پوست باز كنندش و بخورند سعال كهن ببرد ، و همچنين گاز افعى را كه بر او كنند منفعت دهد نيك ، و رطوبتى فضلى اندر اويست ، كه اندر باه افزايد و باد اندر شكم افكند ، و بوسه « 2 » پياز ، تيزتر است كه اين دگر پياز ، و او را تلخ پياز خوانند ، و كوهى برابرى زهرها كند و زيزى معده قوى گرداند ، و شهوت بگشايد ، و هرچه اندر سينه و شش فضول بود بيرون كشد و چون از بيرون طلا كنند شكستها را منفعت كند كه گوشت از جاى برفته « 3 » بود يا رگ بر رگ افتاده « 4 » بود ، يا استخوان آزرده شده باشد « 5 » ، و پيكان از گوشت بكشد و خون بيرون آهنجد ، و گرمى بيفزايد ، و خلطهاى غليظ را لطيف گرداند ، و بطبع خود غليظ است ، و اندر منى افزايد و شهوت انگيزد ، و همچنين بحفظ بد بود ، و رطوبتها اندر معده بيفزايد ، و آب تاختن و غايط بگنداند ، و بصل
هامش
( 1 ) - بفتح كاف و كسر لام بر وزن كتفگيرنده و هار و معنى عبارت اينست كه اگر پياز را بر محل نيش سگ نهند اما سگى كه هار نباشد سود دارد و سگ هار را به عربى كلب كلب گويند .
( 2 ) - سياق مطلب دلالت مىكند كه صورتى از بلبوس است .
( 3 ) - نص : برفت بود .
( 4 ) - نص : افتاد بود .
( 5 ) - نص : شد باشد .