كه مزاج بلغمى بود وى را موافق بود ، و كسى كه گرممزاج بود يا خون بر او غالب باشد ، و قوى و تناور بود وى را زيان كند و داء الحية « 1 » و داء الثعلب « 2 » را و فالج و لقوه و رعشه « 3 » و عرق النسا و استسقا و سردى را منفعت كند ، و جراحتهايى را كه بر عصب آمده بود « 4 » ، چون يك جزو از او با دوازده جزو موم روغن بياميزى و بر او نهى سود دارد ، و چون كسى را اندر چشم آب آمده باشد چون با دگر كحلها « 5 » اندر چشم كشد سود كند ، و بر قول ديسقورديوس شربتى از وى از دانگى تا دو دانگ است و چون با روغن بادام شيرين بياميزند و با كتيرا تيزى از وى ببرد ، و گر بر زخم هوام كنى منفعت دارد ، و نيز بر گاز سگ غير كلب الكلب « 6 » ، و محمّد بن زكريا گويد كه اين داروى تيز و گرم است ، و اسهال او با تبش و با كرب « 7 » بود ، پس قوّت او را شكستن بايد اوّل بكره ، پس بروغن گل ، و چون اين عرضها از مرد برفته بود « 8 » وى را پست « 9 » با جلاب بدهند سرد كرده به آب جليد « 10 » يا به آب برف ، و او را اندر آب سرد سخت نشانند ، و نيز ماورد « 11 » جرعهجرعه همى دهندش و نيز آب نار و سيب ترش و شيرين از پس آن .
انزروت
انزروت « 12 » صمغ خارى كوهى است ، و طبعش خشك كردن است ، خاصيتش اسهال بلغم لزج است ، و خون بازگرفتن ، و روى را پاك كند چون بر او طلى كنى با شير خر ، و نيز درد چشم را منفعت كند بعد از آنكه خشك شده باشد « 13 » اندر شير خر
هامش
( 1 ) - ريختن موى و پوست انداختن سر .
( 2 ) - ريختن موى سر و ريش و ابروان و بروت .
( 3 ) - بكسر راء : لرزش اندام .
( 4 ) - نص : آمد بود .
( 5 ) - جمع كحل بر وزن قفل بمعنى سرمه .
( 6 ) - ش : سگ هار ، كلب بر وزن كتف بمعنى هار و بر وزن طلب بمعنى هارى است .
( 7 ) - بر وزن حرب بمعنى اندوه و رنج و در طب غمى را نويسند كه عارض نفس شود .
( 8 ) - نص : برفت بود .
( 9 ) - بكسر اول : قاووت كه به عربى سويق گويند .
( 10 ) - بر وزن وليد : يخ .
( 11 ) - مخفف ماء ورد بمعنى گلاب .
( 12 ) - بر وزن عنكبوت كنجده است كه عامه كنجيده گويند ، عنزروت به عين نيز نوشته مىشود .
( 13 ) - نص : شد باشد .