باب على حرف الألف
ارز « 1 »
سرى فركوادت « 2 » گويد كرنج « 3 » از دو گونه است : سپيد و سرخ ، اما سپيد گرم و خشك است اندر ميانهى درجهى اول و سرخ گرم و خشكست اندر اول درجهى دوم ، و آنچه سپيد باشد بيشتر به كار دارند زيرا كه به اعتدال نزديكترست ، و معده را قوّت دهد ، و طبيعت ببندد بستنى معتدل ، و چون بشير بپزند غذايى شود سخت نيكو ، زيرا كه ترّى شير با خشكى كرنج بياميزد و معتدل گردد ، و كرنج بشير پخته سحج « 4 » و ريشهاى رودگانى « 5 » را سود دارد ، و چون كرنج خرد بسايند و با آب خربزه بخويسانند « 6 » و در روى مالند كلف « 7 » و برش « 8 » ببرد و ميان حكماى هند و روم خلافست ، در كرنج و گندم . حكماى هند كرنج را بر گندم تفضيل دادند به بسيارى خصلتهاى پسنديده . يكى آنكه در وى قبضى هست و هرانچه در وى قبض باشد معده را قوّت دهد ، و احشاى مردم را قوى دارد ، و عالم متّفقست بر آنچه در كرنج قبضست . و در گندم نرمى ، و بوى دهان خوش گرداند و معده قوى دارد و زود متغيّر نگردد چون گندم ، و اگر او را در پوست بگذارند جايى كه نم به دو نرسد ، ابد الدّهر بماند ، و گندم بخلاف اينست ، و حكماى روم گفتند فضيلت گندم بر
هامش
( 1 ) - بفتح همزه و ضم راء با تخفيف و تشديد حرف آخر ، برنج را گويند به عربى . تع .
( 2 ) - نام طبيبى است هندى و در مآخذ موجوده يافته نشد .
( 3 ) - بكسر يا ضم اول و كسر ثانى لغتى است در برنج .
( 4 ) - بتقديم حاء ، بر جيم بر وزن خرج ، لغتى است عربى و بمعنى خراشيدگى و زخم امعاء .
( 5 ) - جمع روده كه رودگان نيز گويند و بمعنى مفرد هم آمده است .
( 6 ) - صورت كتابتى است از بخيسانند . تع .
( 7 ) - بر وزن علف : ككمك و ماهگير . تع .
( 8 ) - بر وزن عطش : كنجدك . تع .