ودع
ودع « 1 » را هيچ نگفت .
وسخ
وسخ « 2 » گرمابه گرم گرداند باعتدال ، و تحليل كند و جراحتها را برساند ، و وسخ كه بر اندام كشتى « 3 » گيران خيزد بجاى كشتى « 3 » گرفتن آماس پستان ببرد ، و وسخ گوش جراحتها را نيز بپزاند ، و سخت شده « 4 » را نرم گرداند و وسخ گوش از اجناس زهرهاست چنانك پيش گفتيم .
هامش
( 1 ) - بفتح واو و دال جنسى از صدف و حلزون است كه بانواع و اشكال گوناگون يافته مىشود و آن را كه دراز و پيچيده است بشيرازى گوشماهى و باصفهانى كسگربه گويند .
( 2 ) - بر وزن ملخ چرك و پليدى و چون مطلق گفته شود چرك بدن آدمى مراد است .
( 3 ) - نص : كستى .
( 4 ) - نص : سده .