اندر ادويه و اغذيه « 1 » مفرد و غيرش « 2 » نيز و كردار « 3 » هر داروى ، و منفعتها و مضرّتهاشان و طبعهاى ايشان اندر چهار درجه ، آن چهار درجه كه پنجم آن نيامد ، پس چون بديدم هركسى راهى گرفته بود تا قدر غرض خويش ، بعضى از ايشان فصلهايى بيرون كرده بودند موجز « 4 » و بعضى نه ، و نيز آن بعضى شرح تمام نكرده بودند ، من خواستم كه كتابى بنا كنم و هرچه شناسند اندر او ياد كنم از آن چيزها كه استعمال كنند .
و پس قوّتهاشان پيدا كنم و فعلشان بگويم به شرحى تمام و بوجهى نيكو كه بزرگتر منفعتى و عظيمتر خطرى اين راست . تا اين روزگار مرا شغلهاى محدث « 5 » از اين دور همىداشت و اتفاق نيفتاد چنانكه من همىخواستم از قبل « 6 » كسادى علم و كمّى طالبان ، تا آن هنگام كه حاصل آمدم « 7 » اندر حضرتعالى مولانا الامير المسدّد المويّد المنصور ادام اللّه علوّه ، پس او را ديدم ملكى بزرگوار و دانا و حكمتشناس و حقّدان و دانشجوى و دادده و سخىدست و كريمطبع و سخندان و زايرنواز و يزدانپرست و هنرورز . پس از جهت اين فضلهاى شريف ، مرا خرد تكليف كرد « 8 » كه دليل سعادت روزگار من بود و پادشاه عالم بود « 8 » كه بنام اين ملك عالم و عادل اين كتاب تصنيف كنم ، كه نوشروان عادل گفت كه هرآنگه كه خداى عزّ و جل بأمّتى نيك خواهد ملكان ايشان را عادل گرداند و عالم ، پس چون من اين هر دو هنر با اين خداوند يافتم مرا اندر حضرتعالى اوى حرص زيادت گشت تا اين كتاب تأليف كردم از بهر خزانهى اوى ، و هرچه شناسند از داروها اندرين كتاب پيدا
هامش
( 1 ) - جمع دوا ، و غذا ، بمعنى دارو و خوراك كه هريك در بدن بنوعى خاص تأثير مىكند . تع .
( 2 ) - ش ، و غير مفرد كه مركب باشد .
( 3 ) - ش ، فعل و اثر .
( 4 ) - بضم ميم و فتح جيم : مختصر و كوتاه .
( 5 ) - ش ، پيشآمدهاى تازه .
( 6 ) - ش ، بسبب كاسد بودن علم ، قبل بكسر قاف و فتح باء عربى و بمعنى جهت و نزد و جانب .
( 7 ) - ش : واقع شدم ، حضور يافتم .
( 8 ) - اين جمله صفت خرد است و ميان آن و موصوف « حكايت كند » كه خبر خرد و فعل صادر از خرد است فاصله شده و اينگونه فصل ميان صفت و موصوف در بسيارى از مواضع اين كتاب ديده مىشود .