ريزد ، چون به زير بينى برسوزند مغز را قوى گرداند و نزله « 1 » ببرد ، و نيز بدل وى سند روس « 2 » است يا صمغ كوزد « 3 » و همسنگ « 4 » وى و دود كهربا و كندر ، و عود هواى غليظ را لطيف گرداند و هواى و بايى را منع كند ، و مغز و دل قوى كند .
كثيرا
كثيرا « 5 » بدى بسيار داروها بشكند و تن را فربه گرداند ، و بمثانه زيان كند ، و اصلاح وى مصطكى باشد ، و بهترش سپيدتر بود ، و گرم است اندر درجهى اوّل ، معتدل است بترّى و خشكى ، و گلو را نرم كند ، و شش را و سعال را نيك بود ، و ريش مثانه ببرد ، و طبعش بطبع صمغ عربى نزديك است و ليكن اين از او ترّتر است .
كافور
كافور « 6 » سرد است و خشك اندر درجهى سيم ، اگر از وى جزوى بسايى و با شيرهى خارك « 7 » سبز كه خرماى خشك خوانندش و با بادروج « 8 » ببينى بازافكنى
هامش
( 1 ) - بفتح اول بذيل صفحهى 65 رقم 5 رجوع شود .
( 2 ) - بذيل صفحهء 195 رقم 2 رجوع شود .
( 3 ) - بر وزن موبد و كوژده بر وزن موصده انزروت يا عنزروت است كه صمغ درختى است پرخار كه عرب آن را شايكه گويد .
( 4 ) - ظاهرا واو عاطفه پيش از اين كلمه زايد و در نص از سهو قلم ناسخ است .
( 5 ) - صمغ درختى است پرخار و خارهايش بسيار تيز كه به عربى قتاد و به فارسى گون گويند بر وزن چمن ، اين كلمه را غالبا بثاء سهنقطهيى مىنويسند ليكن عامه در محاوره كتيرا بتاء قرشت گويند و بدين صورت نوشته هم مىشود .
( 6 ) - صمغ درختى است در جزاير هند و چين و بعضى بلاد فرنگ و سه قسم است رياحى و قيصورى و كافور موتى .
( 7 ) - بفتح راء مهمله و مخفف آنكه خرك بر وزن فلك باشد اشهر است و در نص خازك نوشته شده است .
( 8 ) - بذيل صفحهى 49 رقم 6 رجوع شود .