باب على حرف الكاف
كرسنه
كرسنه « 1 » گرم است و خشك اندر درجهى اوّل ، و خاصيتش آنست كه خون از سر ذكر بيآورد چون بسيار بخورند و كوفته از او چون با انگبين بسرشند و به كار برندش موادّ غليظ مجتمع شده را اندر صدر نيك باشد ، و سدد بگشايد و بهق و نمش و كلف را ببرد كه طلا كنى بر او ، و گوشت جراحتها بروياند .
كمثرى
كمثرى « 2 » امرو « 3 » بود ، از او آنكه شيرين باشد و آبش بسيار بود ، و رسيده و پخته شده معتدل است ، ميل بسردى دارد اندكى ، و غذاى او بيش كه « 4 » غذاى بهى و سيب ، و آنكه از او ترش باشد سرد است و خشك شكم ببندد چون از پيش نان بخورند ، و چون از پس طعام ، بخورند شكم نرم گرداند و بخار را منع كند كه بر سر نگذارد كه شود ، و معده قوى كند ، و تشنگى بنشاند ، و طبيعت ببندد ، و چون بفشارند و بر اندام ضعيف طلا كند مادهها را از او منع كند ، و برگش چون بكوبند و بر جراحتها نهند بهتر گرداند .
هامش
( 1 ) - بر وزن برهنه غلهيى است كه مقشر كنند و بگاو دهند و آن را كرشنه و كسنك و مشنگ گاوى نيز گويند .
( 2 ) - بضم كاف و فتح ميم مشدد و الف مقصوره .
( 3 ) - امروت و امرود كه ميوهيى معرف است . [ گلابى ]
( 4 ) - ش : غذاى او بيش از غذاى بهى و سيب است .