باب على حرف الغين
غبيرا
غبيرا « 1 » سنجد است ، و او سرد و خشك است اندر درجهى اوّل ، و قابض است شكم ببندد و سحج را سود دارد تشنگى بنشاند ، كه از قبل صفرا بود ، و او غذايى است كه مر كودكان خرد را موافق است كه طبيعت ايشان باعتدال بدارد تا شير خورند ، و پست وى همچنان شكم ببندد ، و معده را دباغت كند ، و صفرا بشكند .
غار
غار را « 2 » برگش تجفيف كند و گرمى ، و اندر او تلخى است و قبض اندكى ، سنگ اندر خايه خرد كند و اندر كلى نيز ، و سدد جگر بگشايد و چون به سركه بپزند دندان را سود كند و كندى دندان ببرد و درد سر ارد و اصلاحش تخم كرفس است ، و هرچه سياهتر بهتر ، و شربتى از وى يك درمسنگ و نيم است ، و دانهى او درد جگر را كه از سردى و رطوبت بود نيك باشد . چون با شراب ريحانى بخورند و ادرار البول و حيض آورد ، و مغص بنشاند كه از بادهاى غليظ خيزد ، و زخم عقرب را نيز ، و او گرم است و خشك اندر درجهى دوم و پوست بيخ درخت غار سنگ اندر مثانه خرد كند چون با شراب بخورند .
هامش
( 1 ) - بضم اول و فتح ثانى : مخفف غبيرا .
( 2 ) - درختى است بزرگ كه گويند تا هزار سال مىماند و يونانيان آن را محترم مىشمرند و حكماى ايشان از چوبش تاج مىسازند ميوهاش را به فارسى دهمست گويند .