مدام خورى داءالفيل « 1 » آورد و سرطان « 2 » و آماسهاى سودايى و از او بريان كرده را باد كمتر بودش و خشكى بيش ، و سنگ اندر مثانه افكند ، و خون حيض ببرد ، و درد سينه و سعال انگيزد ، و صداع نيز دگر ، و درد عصب آرد ، و چون با جو بپزند بهتر كه با چگندر ، و مضرّتش كمتر ، و او را اندر پوست تيزيى هست كه شكم براند ، و چون پوست از او بكنند شكم ببندد ، و گر با پوست بپزند آن آب وى شكم نرم كند و گر آن آب بريزند و يك بار دگر بپزند پس بخورند شكم ببندد و قوّت معده كند ، و همچنين پوست باز كرده بول ببندد و گر بپزند و بسايند و بمرهم كنند يا بر جايى كه خون از او همى بازنييستد « 3 » از آن جراحت خون منع كند .
عنب
عنب انگور است و او بانجير ماننده است ، و آنكه سخت شيرين بود گرم و نرم است شكم فراز آرد ، و تن را فربه گرداند ، و ذكر قوى كند ، و آنكه تنك « 4 » بود زودتر بگوارد ، و نفخ كمتر كند و آنكه هنوز ترش باشد مزاجش سرد و خشك است ، شكم ببندد ، و سپيدش گرمى كمتر دارد و اندر او نفخ است ، و نيز اندر او جنسى است كه گرمى او عظيم است ، و باشد كه سكته آرد و باشد كه بكشد و اندر امرود همچنين جنسى قتّال است نيز و حصرم « 5 » سرد و خشك است ، شكم ببندد صفرا
هامش
( 1 ) - مرضى است كه به فارسى فيلپا گويند و آن بهم رسيدن زيادتى است در قدم و ساق پا و زانو و بيخ ران چنان كه پاى شخص مبتلا شبيه بپاى فيل شود .
( 2 ) - مرضى است بىعلاج و كشنده و معروف بذيل صفحهى 47 رقم 6 رجوع شود .
( 3 ) - صورتى است از « نايستد » كه همزهاش بر قياس همزهء نيفتد و بيندازد بدل بيا شده است .
( 4 ) - بر وزن سبك ظاهرا معنى كمگوشت از آن اراده كرده است .
( 5 ) - بر وزن زبرج : غوره .