بشكند و خون بنشاند ، و زبيب « 1 » برحسب مزاج انگور است آنكه از او گرفته بوند و غذاش هم چون غذاى اصلش بود بكمى و بيشى ، و هرچه به گوشت به بود وى شيرينتر بود گرممزاج باشد ، و غذاى بسيار دهد ، سينه و شش را سود كند كه اندر او رطوبتى بود غليظ ، و آن جنس اوى كه گوشت كمتر دارد حرارتش كمتر و اندك بود ، و معده قوى گرداند ، و طبيعت ببندد ، و كسى كه خواهد كه طبيعتش نرم شود آن خورد كه بگوشتتر « 2 » بود و شيرينتر دانه از وى جدا كرده ، و گر آبش پخته بخورند طبيعت نرم كند بيشتر ، همچنانكه آب انگور قويتر است بنرم كردن طبيعت كه جرمش ، و هركه خواهد كه طبيعتش بسته بود آن بىگوشت را خورد با دانه ، و پيشينگان گفتهاند كه اندر هر ماهى هركه هفت روز بهر بامدادى هفت مثقال ميويز بخورد وى از هر علّت كه از طبع خيزد ايمن باشد ، و حفظش نيك شود ، و ربّ حصرم سرد و خشك است ، صفرا بشكند تشنگى بنشاند و قى ببرد و طبيعت ببندد ، و ميپخته سعال را نيك باشد و درد كلى و مثانه را ، و كشمش معتدل است قوّتش بقوّت ميويز ماند ، ليكن از او لطيفتر و گرمتر است بطبع و اندر او نيز نفخ اندكست .
عنّاب
عنّاب « 3 » سرد است و ترّ ، بلغم انگيزد ، و دير گوارد و غذاش اندك است ، و آن آب كه عنّاب اندر او پخته بود سردى و ترّى كند ، گرمى كه از خون بود
هامش
( 1 ) - بر وزن طبيب : مويز .
( 2 ) - ش : فربهتر ، باگوشتتر .
( 3 ) - بضم عين و تشديد نون ميوهيى شبيه بسنجد از درختى معروف كه در بلندى نزديك بدرخت كنار و زيتون است و ميوهى او را سنجد گيلانى هم گويند عناب را عامه بفتح عين تلفظ مىكنند و صحيح ضم عين است .