باب على حرف الشّين
شعير
شعير « 1 » سرد و خشك است اندر درجهى اوّل ، و اندر اوى جلاست ، و آبش سردى و ترى كند اندر درجهى دوم ، همه تبها را سود كند . امّا آن تبها را كه از مادّهى گرمى خيزد چون تب غب و محرقه « 2 » ، و مطبقه « 3 » ساده بايد خوردن ، و امّا آن تبها كه از مادهى سردى خيزد چون مواظبه « 4 » و تب چهارم « 5 » بايد كه با او پوست بيخ كرفس و پوست بيخ رازيانه بپزند با اندكى پلپل ، و تب شطر الغب « 6 » را با سكنگبين طبرزد يا با شكر و جو برهنه « 7 » يابند اندر شهرهاى و آنجا كه آن يابند از او بهتر هيچچيز نيست كه او موافقتر از دگر جوهاست چون به آب بپزند چنان كه كرنج پزند و اين جو برهنه را غذا بيشتر است ، و بطبع گندم نزديكتر است از اين ذكر اجناس جو ، و پيستش طبيعت نرم گرداند و سعال را نيك باشد نيز و سينه نرم گرداند ، و هيجان صفرا بازدارد .
شلجم
شلجم « 8 » گرم و نرم است اندر درجهى اوّل ، آماسهايى كه از سردى بود
هامش
( 1 ) - بر وزن امير : جو برادر گندم .
( 2 ) - بمعنى سوزاننده و در طب نوعى از تب صفراوى را گويند . ت .
( 3 ) - بمعنى هميشه و دايم و در طب نوعى از تب دموى را گويند . ت .
( 4 ) - قسمتى از تب بلغمى كه هر روز بوقت مقرر آيد . ت .
( 5 ) - قسمى از تب سوداوى كه به عربى حماى ربع گويند بكسر راء .
( 6 ) - نوعى از تب صفراوى .
( 7 ) - ظاهرا جو پوستكنده و مقشر مراد است .
( 8 ) - معرب شلغم .