ذباب
ذباب مگس باشد ، و نوفل گويد مژههاى چشم را نگذارد كه بريزد ، و گر بسوزى و طلا كنى بر داى ثعلب موى بروياند ، و گر بكوبند و بر ابرو نهند بعد از آنكه ابرو را بپارهيى رگو « 1 » بزنند و روغن زيت بر او كنند ، پس از بعد اين روغن ذباب سوخته بر وى كنند ابرو را رنگى دهد نيكو ، و درد چشم را سود كند چون بر او طلا كنى و ذباب سگ بهتر بود ، و خونش موى زياده را ببرد .
ذريره
ذريره « 2 » گرم و خشك است اندر آخر درجهى اوّل ، و اندر او قبض و لطافت است ، معده را سود كند ، و جگر و رحم را از خوشبويى وى و خون كه به زير آيد بازبرّد ، و ريش رودگانى را منفعت كند ، خواهى بخور خواهى طلا كن ، و دودش ريش چشم را سود كند ، خاصيت وى ادرار بول و حيض آوردن است و صداع آورد نيز ، و اصلاحش رازيانه « 3 » است ، و تركيبش از او نيم درمسنگ است چون به كار برند .
هامش
( 1 ) - بضم اول لته و جامهى كهنه كه رگوك هم گويند
( 2 ) - در لغت بمعنى ذرور است كه گرد و پاشيدنى باشد و در اينجا مراد قصب الذريره است كه به فارسى نى نهاوندى گويند . ت
( 3 ) - باديان و معربش رازيانج .