باب على حرف الذّال
ذهب
ذهب زرّ است و او دل قوى كند و تن نيز ، و خفقان « 1 » را بنشاند و چشم قوى كند و رطوبت از او بچيند بىتيزى ، و او گرم و خشك است و لطيف .
ذراريح
ذراريح « 2 » گرم و خشك است اندر آخر درجهى دوم ، تيز است و فتّال ، گرّ و خارش را منفعت دهد و شپش بكشد ، و برص را سود كند چون با سركه بر او طلا كنى و اندكى از او اندر آن داروهايى كنند كه ادرار البول آرد ، تا او را بمثانه رساند و چون بسيار خورند از او مثانه ريش گرداند ، و خون بسر قضيب بيارد بافراط و باشد كه بكشد ، و كودك مرده را بياورد نيز و مضرتش بمثانه است ، و اصلاحش كثير است .
ذنب الخيل
ذنب الخيل « 3 » جنسى است از شنگ « 4 » و سرد است ، نيكست اطلاق شكم را و ورمهايى را كه از گرمى بود ، و نفث الدّم « 5 » را .
هامش
( 1 ) - بفتح اول و ثانى لرزش و تپشى كه عارض قلب مىشود براى دفع ضرر مواد فاسد و عفن كه خود يا بخار آنها متوجه قلب شود و بدان اصابت كند .
( 2 ) - جمع ذراح و ذروح و ذريح بر وزن رمان و قدوس و سكين ليكن به صورت مفرد كم استعمال مىشود و ذراريح را بتركى الاكلنگ و بديلمى دارساس و باصفهانى سين نامند .
( 3 ) - در شام ذنب الفرس گويند .
( 4 ) - بكسر اول لحية التيس كه به فارسى اسلنج بر وزن شطرنج و در شيراز و اصفهان الالاشنگ گويند و به عربى اذناب الخيل هم مىگويند .
( 5 ) - برآمدن خون از راه دهان .