و چون اندر چشم چكانى طرفه « 1 » را سود كند ، و خونورشان « 2 » و فاخته و كلبز « 3 » و گاو نيز هم اين كند ، امّا خون خرگوش چون بر نمش چكانى منفعت عظيم كند ، و خون گاو كه بر جراحت زنى خون از او بازگيرد ، و خون خر همچنين ، و خون اشتر گند پاى ببرد چون بر پاى طلا كنى اگرچه سختتر گندى باشد كه بدشوارى بشود .
هامش
( 1 ) - بر وزن صرفه دويدن خون در زير طبقهى ملتحمهى چشم بسبب ضربه و سيلى يا پرى عروق يا به جوش آمدن خون يا نعره و فرياد بسيار زدن و طرفه در عربى بمعنى لطمه و سيلى است .
( 2 ) - بفتح واو و راء نوعى از كبوتر طوقدار صحرايى ، حمامه مطوقه ، كبوتر دشتى ، كبوتر طوقدار .
( 3 ) - بز نر كه به عربى تيس گويند و كل بفتح كاف در فارسى نر بهايم را گويند .