گردى كه بر برگ اين درخت نشيند از او پرهيز بايد كرد كه وى گوش را كر كند و چشم را كور و گلو و خياشيم « 1 » و چشم و گوش را بد است ، و چون برگش بسوزند و پوستش از دود وى پرستو بميرد .
دار شيشعان « 2 »
دار شيشعان از دو جوهر مركّب است ، يكى حرّيف « 3 » يكى قابض ، و نيز ريشهاى عفن را سود كند و قلاع « 4 » را چون بپختهاش مضمضه كنند ، و چون به زير برگيرند كودك بيرون آرد ، و چون بازخورند شكم ببندد ، و عسر البول را سود دارد ، و آماس رودگانى ببرد و آن معده نيز ، و سست شدن عصب را نيك باشد ، و گند بينى ببرد چون بپزند به شراب و پليته « 5 » يى در اوى آغارند و ببينى اندر نهند ، و خاصيّتش آنست كه سنگ اندر كلى و خايه خرد كند ، و مضرّتش با سپرز است و اصلاح اوى بزر كرفس است ، و بهترينش آنست كه ميل بسياهى دارد و شربتى از او يك درم و نيم است .
دبق
دبق « 6 » گرم و خشك است اندر درجهى دوم ، و اندر او رطوبتى فضلى است رطوبتهاى غليظ از عمق تن بكشد كشيدنى قوى و تحليل افكندش ، و جراحتها را و آماسهاى سخت را بپزاند ، خاصه آنكه اندر بن گوش بود ، و سختى بسپرز ببرد .
هامش
( 1 ) - جمع خيشوم : بيخ بينى .
( 2 ) - شيشغان
( 3 ) - بكسر حاء و تشديد راء بر وزن سكين و سكيت : تندمزه و زبانگز ، تندوتيز
( 4 ) - بضم اول : دانهها كه در اندرون دهان بهم رسد و آنچه متعفن و ريمناك شود آكله و قروح خبيثه گويند .
( 5 ) - ش :
فتيلهيى .
( 6 ) - بكسر اول بر وزن رزق : مويزك عسلى و كشمش كاوليا . ت .