داذى
داذى « 1 » سرد و خشك است اندر آخر درجهى اوّل ، و چون دو درمسنگ از او با شكر بخورى بواسير را سود كند و گر بپزند و اندر آبش نشينند بواسير را خشك بكند ، و گر مقعده و رحم بيرون آمده بود باز جاى برد ، و چون بانگبين بپزى و بخورى كرم را در شكم بكشد ، و طبيعت ببندد .
دفلى
دفلى « 2 » گرم است اندر درجهى سيم ، و خشك است اندر درجهى دوم پختهاش و برگش استعمال كنند بضماد ، آماسهاى سخت بگشايد ، و گرّ و كنه « 3 » را ببرد ، و كسى را كه پوست همىبازهلد « 4 » سود دارد نيز و درد پشت و زانو را سود كند چون طلا كنند ، و او را كس نخورد كه زهر است ، و بيشتر زندگان را بكشد خاصه خر را .
دلب
دلب « 5 » بپارسى چنار است ، و او سرد و خشك است اندر درجهى اوّل ، و چون بكوبند برگش كه ترّ بود و بر چشم ضماد كنند منع كند رطوبتها از وى ، و گر پوست درختش به سركه بپزند ، و مضمضه كنند درد دندان ببرد ، آن گوزى كه او بار آرد ريشى را كه از آتش سوخته بود منفعت دهد چون با پيه بر او آلايند ، و چون برگش بكوبند ، و بر كونسته « 6 » و زانو ضماد كنند دردش بنشاند ، و آن
هامش
( 1 ) - فارسيش جوجاد و آن دانهيى است مانند جو اما باريكتر و درازتر و داراى طعمى تلخ و تند در جبال فارس مىرويد و آن را دادى به دو دال مهمله هم نوشتهاند
( 2 ) - بكسر اول و الف كوتاه در آخر بر وزن « ذكرى » خرزهره كه به عربى سم الحمار و حبين نيز گويند . ت .
( 3 ) - جرب و خارش جرب و حكه .
( 4 ) - ش : پوست بازدهد .
( 5 ) - بضم دال بر وزن قفل .
( 6 ) - ران و سرين و كفل .