تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأبنية عن حقائق الأدوية ( روضة الأنس ومنفعة النفس ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤

دارصينى

دارصينى « 1 » و قرفه « 2 » گرم و خشك است اندر درجه‌ى سيم و او دارويى شريف است ، و لطيف بغايت لطيفى ، تاريكيى كه در چشم بود از رطوبت ببرد ، و اندر قوّت بصر و نيروى او بيفزايد ، و درد رحم و رعشه و زخم هوام را سود دارد ، و سدد جگر بگشايد و گرم گرداندش و معده قوى كند ، و ادرار بول و حيض آرد ، و رطوبتهايى كه اندر سر بود بكشد ، و قوّت دل كند و خرّم گرداندش ، و كلف ببرد چون بسايند و بر او طلا كنند و شيرينه نيز ببرد چون با سركه بر او طلا كنند ، و سر و معده پاك كند و خاصيّتش آنست كه او ترياق افيون است ، و صفار « 3 » آرد و اصلاحش انيسون است ، و بهترينش آن بود كه تيزطعم‌تر باشد ، و بوى آب تاختن و براز خوش كند ، و قرفه اندر اينكه گفته شد قويتر است از وى و فعلش هم به آن او ماند .

دارفلفل

دارفلفل « 4 » گرم و خشك است اندر درجه‌ى سيم ، و او از بلبل قوىتر است بگرمى ، و بهترين اوى آن بود كه سطبرتر باشد و گر وى را با آب جگر بز بريان كرده و در چشم كشند شبكورى ببرد ، و خلطهاى غليظ را لطيف گرداند ، و رطوبت بچيند ، و در باه بيفزايد ، و همه علتهاى سرد و ترّ را سود كند ، و ذكر را قوى گرداند چون با خايه‌ى نيم‌پخته بخورند .
هامش
( 1 ) - معرب دارچينى . ( 2 ) - بكسر اول بر وزن حرفه نوعى از دارچينى كه در جزيرهء سيلان بهم مىرسد و چون قرنه در عربى بمعنى مطلق پوست درخت هم آمده است آن را قرنة - الدارصينى مىگويند تا از ديگر پوستها ممتاز و مشخص باشد . ( 3 ) - بضم صاد نوعى بيمارى كه در كبد و شراسيف اضلاع بهم مىرسد و بسبب آن بدن آدمى بسيار زرد مىشود . ( 4 ) - به فارسى فلفل دراز گويند .