حمص
حمّص « 1 » نخود باشد و او گرم است اندر آخر درجهى اوّل و خشكست هم آنجا ، و در وى رطوبتى اندك است و با او بادهاى نافع است كه بدان بادها منى افزايد ، و شهوت جماع انگيزد ، و اندر شير بيفزايد ، و ادرار البول و حيض آرد و آن آبى كه نخود اندر او پخته بود با زيره و دارصينى و شبت برّنده و گرمكن بود ، و همه خلطى را ببرد ، و سنگ از خايه و ز كلى ببرد ، و ريشى را كه اندر مثانه بود بد باشد ، و نخودسياه را اين فعلها بيشتر است ، و اندر هر دو نخود جلاست قوى ، كلف و بهك تنك « 2 » را ببرد ، و وسخ را از پوست بچيند و كسى كه خواهد كه خورد با نمك و پودنه و سعتر بايد خورد و او جگر و سپرز و كلى و مثانه پاك كند ، و جرمشگر « 3 » و نمش و كلف ببرد ، و آماسهاى سخت شده را كه ببر خايه و اندر خايه بود بگشايد ، و شيرينه را ببرد ، خامه روغن وى چون بر او طلا كنى ، و سپيد گرم و نرم است اندر درجهى اوّل و سياه از او گرمتر است .
حندقوق
حندقوق « 4 » گرم و خشك است اندر درجهى سيم ، و عصارتش درد گرده گاه را و عسر البول و استسقا و اختناق رحم « 5 » را سود كند ، و حيض بگشايد ، و معدهى سرد را قوى و گرم گرداند ، و بادهاى غليظ براند ، و هيضه را سود كند ، و طبيعت سخت كند ، و جرم وى خود غليظ است صداع آورد و منش گردا ، و درد پشت را
هامش
( 1 ) - بكسر حا و فتح يا كسر ميم مشدد : نخود .
( 2 ) - بفتح اول و ضم ثانى و در محاوره بضم هر دو : منبسط و گسترده .
( 3 ) - بفتح اول : فارسى جرب است .
( 4 ) - بفتح حا و دال نام نوعى از يونجه است و حندقوقى بالف مقصوره كه به شكل يا نوشته مىشود نيز گويند .
( 5 ) - مرضى است شبيه بصرع و غشى كه ابتدايش از رحم و انتهايش بدماغ و دل است و در اين مرض بيشتر قواى حس و حركت تعطيل و رحم بجانب بالا و گاهى براست يا چپ كشيده مىشود .