و سينه را و ادرار البول و حيض آرد ، و كودك مرده را از شكم بيرون آرد و زهدان همچنين ، و سعال كهن را سود دارد كه از خلط غليظ لزج افتاده بود ، و فعلش فعل اشقّ است و سكبينج « 1 » بحلتيث .
جعده
بدل جعده « 2 » گرم را بيرون آوردن و ادرار بول و حيض كردن هموزن او پوستنارتر است و چهار دانگ از وزنش پوست چوب سليخه « 3 » ، و جعده گرم است و خشك اندر درجهى دوم ، اندر افزارهاى شكم سدد بگشايد و كيموسهاى غليظ را لطيف كند ، و از تبهاى ديرينه بهترى دهد ، و ادرار بول و حيض آرد ، و زخم عقرب را سود كند چون وزن مثقالى از او با نبيذ بخورند ، و جراحتهاى عظيم بهم آرد چون خشك كرده و سوده بر آنجا فشانده آيد ، و صداع انگيزد ، و استسقا و يرقان را سود كند و دود « 4 » و حبّ القرع را ببرد .
جزمازج
جزمازج « 5 » ميوهى طرفاست « 6 » و طرفا سپيددار بود ، و ذكرش خود كرده آيد اندر باب طا .
جلنار
جلنار « 7 » ميوهى دارى « 8 » است ، و گويند ميوهى درخت نار است ، و ذكرش
هامش
( 1 ) - بفتح اول و فتح نون معرب سكبينه نوعى از صمغ است . ت .
( 2 ) - بضم اول :
گل اربه و عنبر بيد . جع : ذيل صفحهء 17 رقم 4 .
( 3 ) - بفتح سين پوست درخت نوعى از دارچين كه در غير سيلان و نواحى آن به عمل مىآيد .
( 4 ) - بر وزن سود به عربى كرم را گويند و جمعش ديدان است چون حوت و حيتان .
( 5 ) - بفتح اول معرب گزمازك و گزمازو بر وزن همرازك و همباز و ميوهء درخت گز است كه در كتب صيدله بعنوان ثمرة الطرفا ذكر شده است .
( 6 ) - بفتح اول درخت گز كوچك . ت .
( 7 ) - بضم اول و سكون يا فتح ثانى معرب گلنار است كه گل انار صد برك و گل انار نر هم گويند .
( 8 ) - دار بمعنى درخت است .