جبن
جبن « 1 » اندر باب لام گفته آيد نيز با لبن « 2 » .
جمّيز
جمّيز « 3 » حيض زنان را كه بسيار آيد بازگيرد ، و طبيعت ببندد و سرد است و خشك اندر درجهى دوم .
جوزجندم
جوزجندم « 4 » جنسى است از گل و طعمش از طعم گل با طعم گندم دهد ، وى فربهى كند ، و اندر باه بيفزايد ، و سرد و تر است اندر درجهى اوّل .
جرجير
جرجير « 5 » گرم است اندر درجهى سيم خشك اندر درجهى دوم ، و اندر وى اندكى رطوبت است گرمى كند باه را بجنباند خاصه تخمش ، و اين تخم را اندر داروهايى به كار برند كه اثر جراحت و كلف و برش و نمش ببرد ، و صداع انگيزد ، و نان بگوار برد ، و شكم نرم كند ، و ذكر برانگيزد ، و بتن خويش ديرگوار است ، و گر بر جاى بهك سياه طلا كنند ببرد چون به سركه آغارند ، و چون آبش با سكنگبين و آب گرم
هامش
( 1 ) - بضم اول و ثانى و تشديد نون : پنير .
( 2 ) - بر وزن حسن : شير كه از پستان آدمى يا حيوان آيد و شيرهء سفيد بعضى نباتات را هم بمجاز لبن گويند .
( 3 ) - در لغت فارسى جميز بر وزن عزيز و بمعنى نوعى از انجير كه برگش ببرگ توت ماند نوشته شده و در مخزن مىنويسد جميز بضم جيم و فتح ميم مشدد و سكون ياء درختى است كه ميوهيى شبيه بانجير دارد و بزيادت الف مقصوره جميزى نيز گويند . ت .
( 4 ) - معرب گوزگندم است كه به فارسى گل گندم هم گويند . ت .
( 5 ) - بر وزن خنزير : نوعى از سبزى كه به فارسى ترهتيزك گويند .