ساذج « 1 » بود ، و او بگيرد سخت تجفيف « 2 » كند ، و فمّ معده قوى كند چون بخايند ، و تيز بكند چشم را ، و لب را سرخ كند چون به دو درمالند ، و داء الثعلب « 3 » را موى برانگيزد و او گرم است و خشك اندر آخر درجهى دوم .
توتيا
توتيا « 4 » از گونهگونه است ، و بهترينش طباشيريست ، پس زنگارى پس خراسانى پس كرمانى ، و اينهمه معدنى است و همه سرد و خشك است ريشهاى سرطانى را سود كند و هر ريشى زشت را نيز ، و خشك گرداند بىسو زندگى ، و ريش چشم را منفعت كند ، و ريش مقعده و مذاكير « 5 » و عانه « 6 » و بوىكش « 7 » ببرد ، و چشم را قوى گرداند ، و بصر تيز كند ، و دمعه « 8 » بچيند ، و تاريكى از چشم ببرد .
توبال
توبال « 9 » نحاس را منفعتش گفته آيد با نحاس « 10 » اندر باب نون .
هامش
( 1 ) - بفتح ذال : برگ درختى است هندى . و در لغت نويسند كه دوايى است مانند برگ گردكان كه براى دفع ضرر كرم بجامه پاشند .
( 2 ) - ش : خشكانيدن و تجفيف كند يعنى بخشكاند .
( 3 ) - ريختن موى سر و ريش و ابرو و گاهى تمام بدن .
( 4 ) - معرب دود يا به فارسى دارويى است كه از قلعى و سرب يا از مس سازند . ت .
( 5 ) - ش : آلات تناسل . جمع ذكر است بر خلاف قياس و بقولى جمعى است كه مفرد ندارد .
( 6 ) - ش :
زير ناف و بالاى عورتين كه به فارسى زهار گويند .
( 7 ) - بفتح اول : گوشه و كنج و بيغوله مخصوصا بيغولهء ران و بغل و تهيگاه .
( 8 ) - بفتح اول : اشك و سرشك و اشكريزش .
( 9 ) - توبال معرب تفال و آن ريزه و خردههاست كه از آهن يا مس تافته در حين كوبيدن جدا شود و از مطلق آن توبال مس مراد است .
( 10 ) - بضم اول : مس كه يكى از فلزات است .