است اندر درجهى دوم ، و اندر او ليف « 1 » است و استخوان و دبس ، و او حرارت و صفرا بشكند ، و قى را منع كند ، و طبيعت را نرم گرداند ، و تشنگى بنشاند ، و از تبهاى صفراوى و خون برهاند و شش و سينه را بد باشد .
ترنجبين
ترنجبين « 2 » اندر تبهاى گرم سود كند و طبيعت را نرم گرداند ، و سعال را بنشاند ، و هرچه اندر سينه و شش پاك كند ، و مثانه را جلا دهد نيز و ادرار البول آرد ، و قى را ياورى دهد ، و قولنج بگشايد ، و طبعش قريب است بشير خشت ، و او گرم و نرم است اندر درجهى دوم .
توذريج
توذريج « 3 » سه جنس است سرخ و زرد و سپيد ، و اندر باه بيفزايد ، و خلطهاى غليظ را بگلو براندازد ، چون اندر لعوق « 4 » كنند ، و بايد كه اندر آب آغارند نخست پس از آنجا برگيرند و بريان كنند ، يا اندر صرّهيى « 5 » كنند و اندر ميان آرد نهند و آن آرد را بريان كنند ، از پيش از آنكه با داروهاى لعوق بياميزند ، و همچنين آماسهايى را كه اندر بن گوش باشد منفعت كند ، و سختى را كه اندر پستان بود و اندر خايهها ، و سرطانى « 6 » كه ريش نبود ، چون به آب و انگبين بسرشى و به كار برى ، و بهترش زرد باشد ، و او گرم است اندر درجهى دوم ترّ است اندر درجهى اوّل اندر منى بيفزايد ، و تن را قوى گرداند و فربه كند .
هامش
( 1 ) - پردهيى از تار و رشتههاى چوبين كه بمغز و سر نخل و اطراف طلع و امثال آن محيط است .
( 2 ) - معرب ترانگبين . ت
( 3 ) - معرب تودرى كه در اصفهان قدومه گويند
( 4 ) - بفتح اول دواى انگشتپيچ و ليسيدنى با انگشت و آن بايد از معجون رقيقتر باشد .
( 5 ) - صره بضم صاد و تشديد لام : كيسه
( 6 ) - بفتح اول و ثانى ورمى است بسيار خبيث كه راه علاج قطعيش تاكنون معلوم نشده است . ت